لغت نامه دهخدا
بکاری. [ب َک ْ کا ] ( ص نسبی ) نسبتی است به بنی البکار از بنی عامر. ( از سمعانی ). || منسوب است به ابوحفص عباس عبداﷲبن محمدبن سلیمان بن بکار. ( از سمعانی ).
بکاری. [ب َک ْ کا ] ( ص نسبی ) نسبتی است به بنی البکار از بنی عامر. ( از سمعانی ). || منسوب است به ابوحفص عباس عبداﷲبن محمدبن سلیمان بن بکار. ( از سمعانی ).
نسبتی است به بنی البکار از بنی عامر یا منسوبست به ابو حفص عباس عبدالله بن محمد بن سلیمان بن بکار ٠
💡 دل بپیوندد بکاری چون کند کاری تمام جان بیاراید بسوری چون برد سوری بسر
💡 الکتروپولیش، فرایندی که از جریان الکتریسیته برای حذف کاتیون های فلز از سطح یک شیء فلزی استفاده می شود، ممکن است به عنوان مخالف آبکاری در نظر گرفته شود.
💡 از متاع عاریت بر خود دکانی چیده ام وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا
💡 گر بکاری در بباید مرد، باری کار عشق ور برویی دل بباید داد، باری روی تو
💡 انتخاب الکترولیت مناسب و الکترودهای مناسب اولین قدم برای آبکاری است؛ بنابراین، برای آبکاری مس، الکترولیت ساخته شده از محلول نمک مس ضروری است.