بوجه

لغت نامه دهخدا

بوجه. [ ب ِ وَ ه ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) بروش. بمنوال. بطور. بطرز: بوجه اتم و اکمل. به این معنی لازم الاضافه است. ( فرهنگ فارسی معین ). مأخوذ از عربی. بطریق و بروش و بمنوال و بطور و بطرز. ( ناظم الاطباء ).
بوجه. [ ب ِ وَج ْه ْ ] ( ق مرکب ) چنانکه باید. ( از فرهنگ فارسی معین ).
- بوجه بودن؛ درست بودن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(بِ وَ ) [ ع - فا. ] (ق. ) شایسته، آنچنان که باید.

فرهنگ فارسی

بروش بمنوال بطور بطرز: بوجه اتم و اکمل. توضیح باین معنی لازم الاضافه است.

ویکی واژه

شایسته، آنچنان که باید.
بوجه:واژه ی بوجه به معنای "برنده سیاهی ها" یا "تیغ آفتاب" است.

جمله سازی با بوجه

💡 گرچه بی وجهست بر هر ناقص اطلاق کمال ناقصی گر نقص خود داند بوجهی کامل است

💡 دست رد بر سخنم خصم گذارد چه عجب نیست اقرار ابوجهل به پیغمبر خویش

💡 با امضای حکمی از طرف ریاست جمهوری در ۱۲ تیر ۱۳۵۸، کارتر مجوز اختصاص بوجه جهت پشتیبانی از مجاهدین مخالف دولت را که قسمتی از برنامه آژانس مرکزی اطلاعات (سیا) تحت عنوان «عملیات گردباد» می‌شد را صادر کرد.

💡 دوستی و همکاری دیرینه‌اش با عرفات کمک زیادی به عرفات می‌کرد. درحالیکه یاسر عرفات به دنبال یافتن چاره دیپلماتیک بود، ابوجهاد با انجام عملیات‌های نظامی مهیب و موفقیت‌آمیز فشار را از روی عرفات برمی‌داشت.

💡 برون از جهل بوجهلی نبینم هیچ در ذاتت ازین پس پیش گیر آخر مسلمانی سلمانی

💡 در منابع اسلامی گفته شده ظاهراً حُسن خدمت عکرمه بن ابی‌جهل، فرزند او به اسلام سبب شد محمد پس از مرگ ابوجهل مسلمانان را از سب وی و انتساب عکرمه به این کنیه بازدارد. عکرمه برای اولین بار به عنوان یک مسلمان طواف به جای آورد.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز