حصون. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حصن. ( ترجمان عادل ). دزها. دژها. قلعه ها: معاقل و حصون هند بر دست لشکر او زیر و زبر گردید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 هَ. ق. ص 417 ).
پاک بنائی که برسازد حصون
در جهان غیب از گفت و فسون.مولوی.راه لذت از درون دان نی برون
ابلهی دان جستن از قصر و حصون.مولوی.
حصون. [ ح َ ] ( ع ص ) مرد پرهیزکار. ( غیاث از لطایف ).
(حُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حصن، دژها، پناهگاه ها.
= حصن
جمع حصن
( اسم ) جمع حسن دژها پناهگاهها.
مرد پرهیزکار
جِ حصن؛ دژها، پناهگاهها.
💡 وزحدود و ناحیه مانند نار حامیه بر حصون سامیه بارید باران شرر
💡 و تضحی الحصون المشمخّرات فی الذّری و خیلک فی اعناقهّن قلائد
💡 که دیده بود بدین دلکشی قصور و بیوت که دیده بود بدین محکمی حصون و دروب
💡 سعادتی که بود بستن وگشادن از آن بهخدمت توکمر بسته وگشاده حصون
💡 زمین بلرزید از توپ های آتش بار چو از وزیدن صرصر حصون امت هود