لغت نامه دهخدا
شانزدهم. [ دَ هَُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) چیزی که در مرتبه شانزده واقع شده باشد. || یک حصه از شانزده حصه چیزی. ( فرهنگ نظام ). رجوع به شانزده یک شود.
شانزدهم. [ دَ هَُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) چیزی که در مرتبه شانزده واقع شده باشد. || یک حصه از شانزده حصه چیزی. ( فرهنگ نظام ). رجوع به شانزده یک شود.
ویژگی آن که یا آنچه در مرتبۀ شانزده واقع شده باشد.
( صفت ) چیزی که در مرتبه شانزده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازدواج همجنسها در ایلینوی از ۱ ژوئن ۲۰۱۴ انجام میشود. ایلینوی شانزدهمین ایالت آمریکا بود که ازدواج همجنسها را قانونی اعلام کرد.
💡 وی در مجلس شانزدهم نمایندگان افغانستان عضو کمیسیون اقتصاد ملی بود.
💡 افغانستان در بازیهای آسیایی تهران که از دهم تا بیست و پنجم شهریور ۱۳۵۳ (یکم تا شانزدهم سپتامبر ۱۹۷۴) در تهران پایتخت ایران برگزار شد شرکت کرد. ورزشکاران افغانستان در پایان مسابقات با کسب یک مدال برنز در جدول مدال ها در رتبه ۱۹ قرار گرفتند.
💡 بیست و ششم محرم از شمیران برفتم، چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد بگذشتم. بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و اربعمائه (۴٣٨) به شهر تبریز رسیدم، و آن پنجم شهریور ماه قدیم بود، و آن شهر قصبه آذربایجان است، شهری آبادان.
💡 شانزدهم عقل است باید که بتصرف عقل حرکات او مضبوط باشد تا حرکتی بر خلاف رضای شیخ و فرمان او و روش او ازو در وجود نیاید که جمله رنج و روزگار او در سرکوب خاطر و رد ولایت او شود.