راهبان

لغت نامه دهخدا

راهبان. ( ص مرکب، اِ مرکب ) رهبان. محافظ و نگاهبان راه. ( ناظم الاطباء ). محافظ راه. ( آنندراج ) ( از شعوری ج 2 ورق 11 ) ( ملخص اللغات حسن خطیب ): راهبانان بر سر کوه بنشاندند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
بهر راهی رباطی کرد و خانی
نشسته بر کنارش راهبانی.( ویس و رامین ).چو گفتار آن رادمردان شنید
سبک راهبان سوی یوسف دوید
چنین گفت با راهبان همچو باد
مر آن قوم را کن بگفتار شاد.( یوسف و زلیخا ).بدروازه آمد سبک راهبان
بگفتارشان برگ داد و زبان.( یوسف و زلیخا ).بپرسید از ایشان یکی راهبان
که با من بگویید نام و نشان.( یوسف و زلیخا ).|| مسافر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || رَصّاد. ( یادداشت مؤلف ): ارصاد؛ راهبان نشانیدن. ( ترجمان القرآن ). || دزد و راهزن و قطاع الطریق. ( ناظم الاطباء ).دزد. ( آنندراج ).
راهبان. ( اِخ ) کازرون در اصل سه ده بوده: نودر، دریست، راهبان. رجوع به فارسنامه ابن بلخی ص 145 و نزهة القلوب ج 2 ص 125 و 126 شود.

فرهنگ عمید

نگه دارندۀ راه، نگهبان راه.

فرهنگ فارسی

رهبان، راهوان، نگهدارنده، راه، نگهبان راه
کازرون در اصل سه ده بوده: نودر - دریست - راهبان.

فرهنگستان زبان و ادب

{patrolman, lengthman, ganger} [حمل ونقل ریلی] فردی که بازرسی و نظارت بر بخشی از خط را برعهده دارد

جمله سازی با راهبان

💡 آشتی‌نامه محمّد عهدنامه‌ای است به‌صورت ورقی از سند که گفته می‌شود محمّد، پیامبر اسلام، آن را با دِیرِ کاترینِ مقدس در صحرای سینا منعقد کرده‌است. در این سند امنیت و امتیازات دیگر به راهبان این صومعه اعطا شده و اثر دستی به‌عنوان امضا بر پای آن دیده می‌شود که گفته شده دست محمّد، پیامبر اسلام، است.

💡 در طول ۱۸ ماه خشونت، راهبانی که اعدام نشده‌بودند به زور به ارتش خلق مغولستان فرستاده شدند. در همان زمان، ۱۸۷ نفر از رهبری نظامی به دستور مارشال چویبالسان کشته شدند و همچنان ارتش با گروه‌های اطلاعاتی ارتش سرخ شوروی و ان‌کا‌وده مرتبط ماند.

💡 حاکم مغول، غازان، که در جوانی آموزش‌های بودایی دیده‌بود، در ۱۳۱۰ میلادی به اسلام گروید و آنرا دین رسمی حکومت ایلخانان ساخت. او همچنین آیین بودایی را ممنوع اعلام کرد ولی به راهبان بودایی اجازه داد که به مناطق بودایی همسایه تبعید شوند.

💡 جین‌ها پوشیدن لباس را برای راهبان مرد حرام می‌دانند و معتقدند مهاویرا در حال ریاضت و ترک تعلقات نفسانی، پس از مشاهده تعلق خاطر خود به حیا، همه لباس‌های خود را بیرون آورد و تا آخر عمر برهنه به سر برد.

💡 راهبان مست مصحف سوز این دیر کهن در میان آئین زنار و چلیپا افکنند