دهقان

دهقان یا دهگانان، گروهی از اشراف در دوران ساسانیان بودند. این افراد از نظر مالی در ردهٔ دوم قرار داشتند و بخش عمده‌ای از زمین‌داران را تشکیل می‌دادند. دهقانان نه تنها بزرگ‌ترین مالیات‌دهندگان به شمار می‌رفتند و منبع اصلی درآمد دولت بودند، بلکه همچنین مهم‌ترین نگهبانان آداب، رسوم و فرهنگ باستانی و روایت‌های ملی نیز محسوب می‌شدند. این طبقه از زمین‌داران در دوران پیش از اسلام و در سده‌های دوم و سوم هجری قمری، به سنت‌ها و رسوم نیاکان خود عشق می‌ورزیدند و در حفظ آن‌ها تلاش می‌کردند. فرزندان دهگانان با آداب و رسوم ایرانی تربیت می‌شدند و به عنوان نگهبانان سنت‌ها و فرهنگ ملی ایرانیان شناخته می‌شدند. در شاهنامه، دهگانان در کنار آزادگان به معنای ایرانیان و همچنین به همراه موبدان به عنوان نگهبانان و روایت‌کنندگان داستان‌های باستان معرفی شده‌اند.

لغت نامه دهخدا

دهقان. [ دِ ] ( معرب، ص، اِ ) معرب و مأخوذ از دهگان فارسی ( ده + گان، پسوند نسبت ) منسوب به ده، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. تخته قاپو. مردم حضری. مقابل تازی و بری که بادیه نشین باشد. مقابل تازی. مقابل ترک. مقابل بیگانه. مقابل چادرنشین و بدوی. ایرانی. احتمال می رود که عربان ایرانیان را به سبب اشتغال به زراعت و زراعت نداشتن عربان دهقان می نامیده اند. ساکن در شهر یا روستا. فیروزآبادی در ماده تَنَاءَ می گوید تانی ٔ، دهقان و معنی تانی ٔ، مقیم و ملازم بلد است. ( یادداشت مؤلف ). تانی ٔ. ( منتهی الارب ). معرب دهگان است مرکب از ده به معنی قریه و گان که پسوند لیاقت و نسبت است. ( از غیاث ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ). دهگان، در قدیم به معنی ملاک یا دارنده ده بوده است. چون مالکان ایرانی دهقان نامیده می شده اند در اسلام من باب اطلاق جزءبه کل همه ایرانیان را دهقان نامیده اند. ( ذیل برهان چ معین ). ایرانی. ( فرهنگ فارسی معین )

فرهنگ معین

(دِ ) [ معر. ] (اِمر. ) ۱ - صاحب ده. ۲ - کشاورز. ۳ - روستایی. ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی. ج. دهاقنه، دهاقین.

فرهنگ عمید

۱. کشاورز.
۲. صاحب ده، رئیس ده.

فرهنگ فارسی

سامانی.
صاحب ده، رئیس ده، کشاورز، دهاقنه ودهاقنین جمع
( صفت اسم ) ۱ - صاحب ده رئیس دیه. ۲ - مالک زمین صاحب زمین. ۳ - ایرانی. ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی مورخ. ۵ - روستایی جمع دهاقنه دهاقین. یا دهقان پیر شراب کهنه. یا دهقان خلد رضوان خازن بهشت.

فرهنگ اسم ها

اسم: دهقان (پسر) (فارسی، عربی) (تلفظ: dehqān) (فارسی: دهقان) (انگلیسی: dehghan)
معنی: صاحب زمین وملک، کشاورز، ( معرب از فارسی دهگان )، مالکِ ده، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ایرانی، ( به مجاز ) زرتشتی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) هر یک از دانایان و راویان تاریخ و اساطیر ایران، بزرگ و حاکم ولایت

جملاتی از کلمه دهقان

با نعمت خود دچار نقمت دهقان ز ارباب ستم
خروشید دهقان آگاه دل که ای مهر، از نور رایت خجل
به دیدار تو محتاج آنچنانم که دهقانان به ابر نوبهاران
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم