درونسو. [ دَ ] ( اِ مرکب ) سوی درون. سمت داخل. جانب داخلی. مقابل برونسو. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
لاف یکرنگی مزن تا از صفت چون آینه
از درونسو تیرگی داری و بیرونسو صفا.خاقانی.تا نگارستان نخوانی طارم ایام را
کز برونسو زرنگار است از درونسو خاکدان.خاقانی.یار از برون پرده بیداربخت بردر
خاقانی ازدرونسو همخوابه خیالش.خاقانی.اگر نه دشمن خویشی چه می باید همه خود را
درونسو شسته جان کندن برونسو ناروا رفتن.خاقانی.ز گور نفس اگر بررست خار الحمد ﷲگو
برونسو خار دیدستی درونسو بین گلستانش.خاقانی.چو شمع از درونسو جگر سوختن
برونسو ز شادی برافروختن.نظامی.زنان مانند ریحان سفالند
درونسو خبث و بیرونسو جمالند.نظامی.از درونسو آشنا و از برون بیگانه وش
این چنین زیباروش کم می بود اندر جهان.( انیس الطالبین نسخه خطی ص 43 ).
سمت درونی چیزی، طرف درون چیزی یا جایی، جهت داخلی.
سمت درونی چیزی، جهت داخلی، مقابل برونسو
سوی درون جانب داخلی
{intrados, soffit} [معماری و شهرسازی] لبۀ درونی هر چَفته یا طاق
۱. ویژگی دستهای از آواهای زبان که در تولید آنها جریان هوا به سمت درون آغازشگر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مقایسه با خودروهای با موتور درونسوز، خودروهای برقی کم صداتر بوده و هیچ گونه آلودگی خروجی از اگزوز ندارند.
💡 مجمرِ او از درون طبع از برونسو عودسوز نقشِ او بیرون و قدرت از درونسو خامهزن
💡 خودرو برقی به خودروی میگویند که از باتری جهت نیروی محرکه بهجای موتور درونسوز استفاده میکند.
💡 آواهای درونسو به سه دسته درونسوی زبانی (نرمکامی هم نامیده شده)، درونسوی چاکنایی و درونسوی ششی تقسیم میشوند.
💡 اگر نه دشمن خویشی چه میباید همه خود را درونسو شسته جان کندن برونسو ناروا رفتن