دردست

لغت نامه دهخدا

دردست. [ دَ دَ ] ( ص مرکب ) موجود و مهیا. ( آنندراج ). آماده. حاضر. مهیا. ( ناظم الاطباء ).
- در دست دادن؛ تسلیم کردن. ( ناظم الاطباء ).
- || غدر و خیانت نمودن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با دردست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوا نامحرم دردست و مرهم خصم ناسورست بلی الماس را با داغ محرم می‌توان کردن

💡 ال‌ماس دارای چهار فرایند سیماس با ولتاژ بالای [نیازمند شفاف‌سازی] دردسترس است.

💡 مگر باده‌است عشق او که هم دردست و هم‌درمان کرا یک روز درد افزود دیگر روز درمان شد

💡 به این معنی که مرکز جرم دردستگاه مختصات دکارتی سه جهت برای حرکت دارد.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز