لغت نامه دهخدا
حکماء. [ ح ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ حکیم. || فیلسوفان. کندایان. || طبیبان. || شاعران. || هم الذین یکون قولهم و فعلهم موافقاً للسنة. ( تعریفات جرجانی ). رجوع به حُکَما شود.
حکماء. [ ح ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ حکیم. || فیلسوفان. کندایان. || طبیبان. || شاعران. || هم الذین یکون قولهم و فعلهم موافقاً للسنة. ( تعریفات جرجانی ). رجوع به حُکَما شود.
(حُ کَ ) [ ع. ] (اِ. ) ج. حکیم.
حکیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابویوسف یعقوب بن اسحاق الکِنْدی[الف] مکنّیٰ به ابوالحکماء (۸۰۱–۸۷۳ میلادی، ۱۸۵–۲۵۶ هجری) مترجم نهضت ترجمه، ریاضیدان، منجم، موسیقیدان و فیلسوف عرب و عضو دارالحکمه بود.
💡 و این باوردی سرهنگی بود ملازم در سرای امیرداد و داودی را با وی تعصب بود. به سبب لقب که او را شجاعالملک همینوشتند و داودی را شجاعالحکماء و داودی مضایقت همیکرد که او را چرا شجاع مینویسند و آن را امیرداد بدانسته بود و پیوسته داودی را با او در انداختی و آن مرد مسلمان در دست او درمانده بود.
💡 قفطی در «تاریخ الحکماء» گوید: «کتاب الحاوی فی الطب و یسمی الجامع الحاصر لصناعة الطب، اثنی عشر قسما» و در جای دیگر گوید: «کتابه الذی سماه الجامع و هو سبعون مقالة».
💡 جمال الدین قفطی در کتاب خود إخبار العلماء بأخبار الحکماء در این مورد میگوید: ابوسهل در دارالمملکه (قصر شرف الدوله) به آخر بستان از آن روی باب الخطابین مکانی اختیار کرد و قواعد آن خانه را سخت محکم کرد و آلات رصدیه را که خود مخترع آن بود در آن خانه بر پا داشت.
💡 گفته میشود او شاهزادهای بود که از دنیا رویگردان شد و به تصوّف روی آورد. شاه شجاع خود را در طریقت به ابوحفص حدّاد منسوب میکرد. همچنین ابوعثمان حیری از شاگردان او بودهاست. کتاب او، مرآةالحکماء، طی زمان از بین رفته، اما بخشهایی از آن بهصورت پراکنده در آثار دیگر آمدهاست.
💡 یوسف بن عبدالمومن (۱۷ فوریه ۱۱۳۹، تینمل - ۲۹ ژوئیه ۱۱۸۴، سانتاری) دومین پادشاه مُوَحّدانِ مغرب که بیستسال حکومت کرد. به حکمت و فلسفه گرایش داشت و در دربارش حکماء و بزرگان علم از جمله ابن رشد گرد میآمدند. در روزگار او، برخی سرزمینهای مسلماننشین از چیرگی اروپایی بازپس گرفته شد.