منسجم شد
به حالتی اشاره دارد که اجزای یک کل به صورت یکنواخت، هماهنگ و متصل به یکدیگر درمیآیند؛ یعنی وقتی چیزی منسجم میشود، بخشها یا افراد آن به خوبی با هم متحد و هماهنگ شدهاند.
مترادفها
یکپارچه شد، متحد شد
متضادها
از هم پاشید، متلاشی شد، پراکنده شد
جمله سازی با منسجم شد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از مدتی بحث و تبادل نظر طولانی بین اعضای تیم، در نهایت دیدگاههای متفاوت آنها به یک طرح واحد و منسجم شد.
💡 با پیوستن متخصصان مختلف به این پروژه تحقیقاتی، ساختار علمی و استدلالی گزارش نهایی بسیار قوی و منسجم شد و مورد تحسین قرار گرفت.
💡 وقتی که تمام قطعات پازل در جای درست خود قرار گرفتند، تصویر نهایی بسیار واضح و منسجم شد و معنای اصلی اثر مشخص گردید.