ضیم

لغت نامه دهخدا

ضیم. [ ض َ ] ( ع اِ )ظلم و ستم. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). ج، ضیوم: و شرف نفس هرآینه از تحمل حیف ابی تواند بود و بقبول ضیم تن در نتوان داد. ( جهانگشای جوینی ).
ضیم. [ ض َ ] ( ع مص ) کم کردن حق کسی را. ( منتهی الارب ). نقصان کردن حق. ( منتخب اللغات ) ( تاج المصادر ). ستم کردن. ( منتخب اللغات ). بیدادی کردن. بیدادی. جور کردن. ( تاج المصادر ). ضیم الرجل ( مجهولاً )؛ ستم کرده شد. کذا ضُیِم َ الرجل و ضوم الرجل. ( منتهی الارب ). || از مضرت نه اندیشیدن در انتقام. ( غیاث ).
ضیم. ( ع اِ ) ناحیه کوه. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). کرانه کوه. ( منتهی الارب ). کنار. ( منتخب اللغات ). کنار رود. ( مهذب الاسماء ).
ضیم. [ ض َ ] ( اِخ ) رودباری است به سراة، و گویند بلدی است از بلاد هذیل، و نیز گویند رودباری است منبع آن در کوه بنی صاهله و در ملکان جاری است. ( معجم البلدان ). موضعی است به سراة، یا رودباری است، و یا کوهی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(ض ) [ ع. ] (اِ. ) ظلم، ستم.

فرهنگ عمید

ظلم، ستم.

ویکی واژه

ظلم، ستم.

جمله سازی با ضیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مستمع الست شد پای دوان و مست شد نیست بد او و هست شد لاله و بید و ضیمران

💡 به بوسی از لب او راضیم و آن بی رحم به جان و دین و دل از ما نمی شود خشنود

💡 شبرنک را ز خرمن مه چون دهی قضیم سازد قضاش آخری از کهکشان چرخ

💡 ارغوان، یا که طلعت جانان، ضیمران، یا که خط دلدار است؟

💡 یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد

💡 جز همین میلی که دارد سوی آن خاصه در وقت بهار و ضیمران

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز