فرهنگ معین
(رُ یَ ) [ ع. رؤیة ] ۱ - (مص م. ) دیدن. ۲ - (اِمص. ) دیدار، دید. ۳ - (اِ. ) چهره. رئالیسم (رِ ) [ فر. ] (اِمر. ) واقع بینی، حقیقت - جویی، نمایاندن مناظر زندگی بی کم و زیاد و دخل و تصرف.
(رُ یَ ) [ ع. رؤیة ] ۱ - (مص م. ) دیدن. ۲ - (اِمص. ) دیدار، دید. ۳ - (اِ. ) چهره. رئالیسم (رِ ) [ فر. ] (اِمر. ) واقع بینی، حقیقت - جویی، نمایاندن مناظر زندگی بی کم و زیاد و دخل و تصرف.
۱. دیدن.
۲. دیدار.
چهره. رئالیسم (رِ)
رؤیة
دیدن.
دیدار، دید.
واقع بینی، حقیقت - جویی، نمایاندن مناظر زندگی بی کم و زیاد و دخل و تصرف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی جمال تو مرا شب نشود هرگز روز از جهان می شنوم وعدهٔ رؤیت فرداست
💡 ور هست و رؤیت وی بهر تو شد میسر آنگه توان زیارت بشمرد آن لقا را
💡 گفت یارب آن چه دور رحمتست آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست
💡 دامنهٔ این کوه از گدازههای فورانهای گذشته تشکیل شدهاست. گدازههای فوران سال ۱۹۴۴ هنوز به خوبی قابل رؤیت هستند و با گیاهان پوشیده نشدهاند. در بخشهای کمارتفاع این دامنهها، پوشش گیاهی به صورت تاکستان است.
💡 از آن که رؤیت تو نقد نیست امروزم فتاده جان به تنم همچو جنس تاوانی
💡 رؤیت «خیرالهدی حق الیقین »ش کرده دل بر «صراط المستقیم »ش عقل دانا ساخته