دیمه

در معنای اصلی، دیمه به باران بی‌رعد و برق و نرم گفته می‌شود که ممکن است چند روز متوالی ببارد. این نوع باران معمولاً با آرامش و لطافت همراه است و زمین و گیاهان را به تدریج سیراب می‌کند. در متون کهن عربی و فارسی به آن «دیم» یا «دیوم» نیز گفته شده است. دیمه همچنین به چهره، رخسار و روشنی اشاره دارد و در متون ادبی و شعر، به معنای زیبایی و درخشش صورت یا لطافت طبیعت به کار رفته است. در فارسی و کردی، این واژه به عنوان نام دخترانه رایج است و بار معنایی لطافت، روشنی و زیبایی چهره را دارد. در برخی منابع، «دیمه» به غله‌ای گفته می‌شود که با آب باران رشد می‌کند و در کشاورزی کاربرد داشته است. در برخی متون عربی، دیمه گاهی به معنای کلیسا یا معبد نیز آمده است.

لغت نامه دهخدا

( دیمة ) دیمة. [ م َ ] ( ع اِ ) باران پیوسته با باد و بی رعد و برق یا آن که درنگ کند پنج روز یا شش روز یا هفت روز یا یکروز و یک شب و کمتر آن سه یک روز یا شب است و اکثر آن بهر ایام که برسد. ج، دَیم و دیوم. ( منتهی الارب ). باران آرام بدون رعد و برق. ج، دیم و دیوم. ( از اقرب الموارد ).
دیمه. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) روی و رخساره. ( برهان ). ( آنندراج ). رخساره. ( غیاث ). رجوع به دیم شود.
دیمه.[ دَ م َ / م ِ ] ( اِ ) روشنی و ضیا بود. ( برهان ) روشنی. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). || غله را گویند که با آب باران حاصل میشود. ( برهان ). غله که بی آب کارند در بعض ولایات بپارسی دیم و در آذربایجان دیمه گویند. ( فلاحت نامه ). غله را گویند که به آب باران شود. ( جهانگیری ). دمه [ دَ / دِ م َ ] ( در تداول مردم قزوین ). || باران و شبنم و بعضی گویندبمعنی باران عربی است. ( برهان ). رجوع به دیم شود.
دیمه. [ ] ( اِخ ) شهری است [ بدیلمان از طبرستان ] از حدود کوه دنباوند. ( حدود العالم ).
دیمه. [ دِی ْ م ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان پشت آربابا بخش بانه شهرستان سقز در 18 هزارگزی جنوب باختر بانه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
دیمه. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان نوری بخش شادگان شهرستان خرمشهر با 363 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
دیمه. [ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان رستم آباد بخش رامهرمز شهرستان اهوازبا 120 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
دیمه. [ م َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تنگ گزی بخش اردل شهرستان شهرکرد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ معین

(مِ یا مَ ) (اِ. ) روشنی، ضیاء.
( ~. ) (اِ. ) کلیسا، معبد، بیعه.
( ~. ) [ ع. دیمة ] (اِ. ) بارانی است که همیشه می آید در آرامش، بی رعد و برق یا درنگ می کند پنج شش روز، ج. دیَم، دَیم.

فرهنگ عمید

۱. روی، رخسار، چهره.
۲. روشنی: همان دم که صبح دوم دیمه داد (زراتشت بهرام: رشیدی: دیمه )

فرهنگ فارسی

باران بی رعدوبرق که مدتی بباردودوام داشته باشد
( اسم ) بارانی است که همیشه می آید در آرامش بی رعد و برق یا درنگ میکند پنج شش روز جمع دیم.
( اسم ) ماه دی

فرهنگ اسم ها

اسم: دیمه (دختر) (کردی، عربی) (تلفظ: dime) (فارسی: ديمه) (انگلیسی: dime)
معنی: روی، رخسار، چهره، روشنی، روی و رخساره، روشنی باران و شبنم، ( در کردی ) نیز چهره

ویکی واژه

دیمة
بارانی است که همیشه می‌آید در آرامش، بی رعد و برق یا درنگ می‌کند پنج شش روز؛
دیَم، دَیم.
روشنی، ضیاء.
کلیسا، معبد، بیعه.

جمله سازی با دیمه

💡 زَنْگی دیمه گرد گله باغ بزو تخت یا زاغْ بهِ گِلِ وَلگْ، منقار بزو ئه سخت

💡 راست اندازی دیمه بین، که پیکان شمال می رباید پر ز برگ از شاخهای همچو تیر

💡 گیلونْ وَچهْ ره دیمه چَلْ گٰاردنی چَلْ سرمه دَکرده شه چش، مَلْ گٰارْدنی مَلْ

مرینا یعنی چه؟
مرینا یعنی چه؟
اج یعنی چه؟
اج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز