دلگرم

لغت نامه دهخدا

دلگرم. [ دِ گ َ ] ( ص مرکب ) مشتاق. بامیل. شایق. ( ناظم الاطباء ). علاقه مند به کاری. امیدوار به کاری.
- دلگرم شدن؛ شایق شدن. علاقه مند گشتن. تشویق شدن. با شور و اشتیاق روی به کاری آوردن:
در صحبت او ز نامداران
دلگرم شدند خواستگاران.نظامی.- دلگرم کردن؛ تشجیع کردن. دلیر کردن. قوت قلب بخشیدن. تشویق کردن. دل دادن: ما جواب فرمودیم و علی را و همه اعیان را و جمله لشکر را دلگرم کردیم. ( تاریخ بیهقی ).
- || امیدوار کردن. مطمئن کردن: خواجه وی را دلگرم کرد و نیکویی گفت و بازگردانید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 369 ). استادم بونصر... چون دلشکسته و غمی بود... امیر [ مسعود ]... وی را... دلگرم کرد. ( تاریخ بیهقی ص 139 ). ترکمانان را دلگرم کرد و به خمارتاش سپرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 267 ). مسعودی را خواجه دلگرم کرد. ( تاریخ بیهقی ص 322 ). غلامانش و قومش را دلگرم کردند. ( تاریخ بیهقی ص 263 ). || شجاع. دلیر. ( ناظم الاطباء ). باجرأت. با قوت قلب.

فرهنگ معین

( ~. گَ ) (ص مر. ) امیدوار، متکی.

فرهنگ عمید

۱. آسوده و مطمئن.
۲. خشنود.
۳. [مقابلِ دلسرد] امیدوار.

ویکی واژه

امیدوار، متکی.

جمله سازی با دلگرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز وان زدلگرمی نگوید ترک آزارم هنوز

💡 گر چو شمعت عشق سوزد اهلی از مردن به است سوختن دلگرمی و مردن دل افسردن بود

💡 مرا دلگرمی صیاد دارد در قفس صائب نه آن مرغم که سازد حرص آب و دانه سرگرممم

💡 پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ست قطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت

💡 چین ابروی تو دلگرمی چرخ ار ندهد زهره دارد که بر اندیشد از نکبت من ؟

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز