لغت نامه دهخدا
درهوا. [ دَ هََ] ( ص مرکب ) آویخته و معلق. ( ناظم الاطباء ). اندروا.
- در هوا شدن؛ معلق شدن. آویخته شدن. ( ناظم الاطباء ).
- پادرهوا؛ بدون استواری و استحکام.
- || بدون تعقل و تفکر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به این ترکیبات ذیل هوا شود.
درهوا. [ دَ هََ] ( ص مرکب ) آویخته و معلق. ( ناظم الاطباء ). اندروا.
- در هوا شدن؛ معلق شدن. آویخته شدن. ( ناظم الاطباء ).
- پادرهوا؛ بدون استواری و استحکام.
- || بدون تعقل و تفکر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به این ترکیبات ذیل هوا شود.
آویخته و معلق. یا بدون تعقل و تفکر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآرد سراز جیب دریای گوهر دهد چون حباب آن که سر درهوایش
💡 عمرها شد درهوایت بال عجزی میزند تاکجا پروازگیرد بیدل از دست دعا
💡 از دل خوش مشرب من موج شد مطلق عنان کسوت سردرهوایی را حباب از من گرفت
💡 در آفتاب جمالت ستاره چون گردد که درهوای تومه را مجال حربا نیست
💡 درهوای نعمت الله غنچهٔ سیراب گل درگلستان همچو مستان جامه بر خود می درد
💡 عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد عاقلان در طرف بستان درهوای باغ و ورد