خونخواهی

لغت نامه دهخدا

خونخواهی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) طلب انتقام از جهت ریخته شدن خون کسی. ( از ناظم الاطباء ). طلب خون کسی کردن. طلب ثار. ( یادداشت مؤلف ):
هر که زین شغل یافت آگاهی
کآمد آن شیر دل بخونخواهی.نظامی.مختاربن ابی عبیده ثقفی بخونخواهی حسین بن علی علیهماالسلام برخاست. ( روضةالصفا ).
درد این می کشدم گر چه چنین بی دردم
زنده بگذاشته و دعوی خونخواهی نیست.واله هروی ( از آنندراج ).به محشر دامنش از بهر خونخواهی نمیگیرم
هوس دارم که ننمایم بمردم قاتل خود را.اسماعیل منصف تهرانی.

فرهنگ عمید

به انتقام خون کسی که کشته شده قاتل او را کشتن یا خواهان مجازات او شدن.

فرهنگ فارسی

انتقام کینه خواهی.

ویکی واژه

انتقام، کینه جویی.

جمله سازی با خونخواهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من عجب گر روز محشر هم رسد دستی به دامانت

💡 گروهی از شوالیه‌ها به دنبال خونخواهی ارباب خود از وزیری فاسد که با دسیسه چینی وی، به فرمان امپراتور کشته شده‌است.

💡 پنجه خونخواهی مرغان ناحق کشته است آنچه نامش بهله این نازک میانان کرده‌اند

💡 خون فرهاد محال است که پامال شود که به خونخواهی او بسته کمر هر رگ سنگ

💡 ازپی خونخواهی خود زآن بت گلگون قبا سر ز خاک آرد برون صد کشته خونین کفن

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز