لغت نامه دهخدا
( ناآموخته ) ناآموخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیاموخته. یاد نگرفته. || نافرهخته. || توسن. غیر مأنوس. ناآمخته. نامعتاد. رام ناشده.
( ناآموخته ) ناآموخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیاموخته. یاد نگرفته. || نافرهخته. || توسن. غیر مأنوس. ناآمخته. نامعتاد. رام ناشده.
( نا آموخته ) (صفت ) ۱ - تعلیم نگرفته. ۲ - غیرمودب. ۳ - عادت ناکرده. ۴ - رام نشده مقابل آموخته
💡 پیر طریقت گفت: آه! ازین علم ناآموخته گاه در آن غرقم و گاه سوخته گوینده ازین باب دریاست گاه در مدّ و گاه در جزر چون در مقام انبساط بود عالم از صفوت پر کند چون در مقام هیبت بود عالم از بشریّت پر کند. و هم از ابواب فتوح است خواب نیکو و دعای نیکان و قبول دلها، و فی الخبر: «انّ اللَّه اذا احبّ عبدا احبه اهل السماوات و الارض و یوضع له القبول فی الارض»