معبود

لغت نامه دهخدا

معبود. [ م َ ] ( ع ص ) پرستش کرده شده. ( آنندراج ). پرستش شده. ( ناظم الاطباء ). آنکه او را پرستند. عبادت شده.پرستیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
داده است بدو ملک جهان خالق معبود
با خالق معبود کسی را نبود کار.منوچهری. || خداوند تبارک و تعالی. ( ناظم الاطباء ). خدا. خدای تعالی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
چهارم نطق گویایی صفات ذات معبود است
به پنجم پای پوئیدن به سوی کعبه جانان.ناصرخسرو.چو دانستی که معبودی ترا هست
بدار از جستجوی چون و چه دست.نظامی.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) پرستیده شده.

فرهنگ عمید

۱. پرستیده شده، پرستش شده.
۲. خداوند.

فرهنگ فارسی

پرستیده شده، پرستش شده
( اسم ) پرستش کرده شده پرستیده خدا: شرک بزبان شریعت آنست که باعتقاد معبودی دیگر گیری.

فرهنگ اسم ها

اسم: معبود (پسر) (عربی) (تلفظ: mabod) (فارسی: مَعبود) (انگلیسی: mabod)
معنی: مورد ستایش

جمله سازی با معبود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن

💡 حقیقت هم سزا و بود باشد که او در جسم و جان معبود باشد

💡 از او دم زن که عین بود گردی چو او در عاقبت معبود گردی

💡 گر قصد حرم کنند و گر سجده بت معبود همه توئی و مقصود توئی

💡 حادثات اغلب به شب واقع شود وان زمان معبود تو غایب بود

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز