مراث

لغت نامه دهخدا

مراث. [ م َ ] ( ع اِ ) روده ستور یا آن که در آن دبر است... ( منتهی الارب ). روده ای که در آن دبر ستور است. جای روث. ( ناظم الاطباء ). مخرج روث. ( ازمتن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). مَروَث. خوران الفرس.مخرج سرگین در اسب و چارپایان. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

روده ستور

ویکی واژه

این اصطلاح دو کلمه‌ای شامل مر-آث احتمالا مفهوم باستانی واژه مزبور تفاوتی با مراس نداشته‌است. آس، پایه کلمات بسیاری در زبان‌های فارسی، عربی، آذری، انگلیسی بوده، و منشاء هر زبان باستانی که باشد دیگر زبان‌ها به صورت وام‌واژه از آن استفاده کرده‌اند.

جمله سازی با مراث

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مدیح و در مراثی ز اهل بیت نظم او زد طعنه بر در ثمین

💡 از مراثیت جیحون شد دل ملایک خون طبع تو بلند اما زین فسانه کن کوتاه

💡 با یساری کاملست ابن یمین از در نظم در نسیب و در مراثی در هجا و در مدیح

💡 محتشم عمان وصال اینان که تا محشر کنند در مراثی خون دل از دیدهٔ مردم روان

💡 شعر خاقانی از مراثی تو سنگ خون کرده هر کجاک شده