ماسبق. [ س َ ب َ ] ( ع اِ مرکب ) آنچه گذشته باشد. ( آنندراج ). کلمه فعل مأخوذ از تازی، هر آنچه گذشته باشد وپیشی گرفته باشد و گفته شده و کرده شده. ( ناظم الاطباء ). آنچه گذشته است: قانون عطف ماسبق نمی شود یا قانون بماسبق حکم نکند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- عطف بماسبق؛ در شمار گذشته آوردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). عطف به آنچه گذشته. امری را به امرسابق پیوند دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
(سَ بَ ) [ ع. ] (ص. ) گذشته، پیشینه. عطف به. مربوطه به گذشته، امری را به امر سابق پیوند دادن.
۱. آنچه گذشته و پیشی گرفته باشد.
۲. پیشینه.
آنچه گذشته وپیشی گرفته باشد، پیشینه
( جمله فعلی و اسم ) ۱- آنچه گذشته باشد. ۲- پشینه سابق. یادر ماسبق.سابقا. چو...در ماسبق عبارت از جمله ورق پاره ای بود که بجای سیم وزر جاری و بکار آمدی. یا عطف به ماسبق. عطف بانچه گذشته امری را بامرسابق پیوند دادن.
آنچه گذشته باشد
گذشته، پیشینه. عطف به. مربوطه به گذشته، امری را به امر سابق پیوند دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این حوض که در دیده هر نکته رسی از جام جهان نماسبق برده بسی
💡 شادی وصل عاقبت شد به فراق منتهی وه که به رنج شد بدل، لذت عیش ماسبق
💡 رشته معاصر جامعهشناسی از لحاظ نظری چند پارادایمی است مطابق با استدلالهای نظریه اجتماعی کلاسیک. رندال کالینز نظریه جامعهشناختی که به خوبی استناد شده است بهطور عطف به ماسبق، نظریه پردازان مختلف را متعلق به چهار سنت نظری میداند: کارکردگرایی، تضاد، کنش متقابل نمادین و فایدهگرایی.
💡 اطاعت زامر حق در ماسبق کرد قبول صورت کثرت ز حق کرد
💡 همان عهدی که بین عبد و حق بود بر آن چیزی که اندر ماسبق بود
💡 کسی باشد که بد و ماسبق دید حق اندر خلق و خلق اندر بحق دید