لمس کردن

مترادف‌ها

دست زدن، لمس

لغت نامه دهخدا

لمس کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسودن. ببسودن. برمجیدن.ملامسه. مَس. پرواسیدن. بپرواسیدن. ( لغت نامه اسدی ). بساویدن. پساویدن. ( برهان ). و رجوع به لَمس شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دست مالیدن بپسودن بساویدن: بسودن چیزها محتاج توسط هوانبود در شناخت آن چیز که لمس کند.

ویکی واژه

palpare
tastare

جمله سازی با لمس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اسمیتسون پیش از این مستند موفق انگلیسی با نام لمس کردن خلأ را ساخته بود.

💡 در موزه های بسیار حساس، بازدیدکنندگان اکیداً از لمس کردن آثار باستانی و اشیای تاریخی منع شده‌اند تا از آسیب دیدن آن‌ها جلوگیری شود.

💡 کودکان در حیاط باغ با هیجان زیاد شروع به لمس کردن برگ‌های نرم درختان و گل‌های رنگارنگ کردند.

💡 پزشک برای تشخیص دقیق نوع بیماری، با لمس کردن قسمت‌های مختلف بدن، سعی کرد محل دقیق درد را پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران