لمس کردن
مترادفها
دست زدن، لمس
لغت نامه دهخدا
لمس کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسودن. ببسودن. برمجیدن.ملامسه. مَس. پرواسیدن. بپرواسیدن. ( لغت نامه اسدی ). بساویدن. پساویدن. ( برهان ). و رجوع به لَمس شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دست مالیدن بپسودن بساویدن: بسودن چیزها محتاج توسط هوانبود در شناخت آن چیز که لمس کند.
ویکی واژه
palpare
tastare
جمله سازی با لمس کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسمیتسون پیش از این مستند موفق انگلیسی با نام لمس کردن خلأ را ساخته بود.