لذت

لذت مجموعه‌ای از حالات ذهنی است که انسان‌ها و دیگر موجودات زنده آن را به عنوان تجربه‌ای مثبت، خوشایند یا ارزشمند درک می‌کنند. این احساس شامل حالت‌های مشخص‌تری مانند شادی، تفریح، خوشحالی، خلسه و رضایت می‌شود. در روان‌شناسی، اصل این مفهوم به عنوان یک مکانیسم بازخورد مثبت توصیف می‌شود که موجودات زنده را به تکرار شرایطی که لذت‌بخش یافته‌اند، ترغیب می‌کند. بر اساس این نظریه، موجودات زنده همچنین برای دوری از شرایطی که در گذشته موجب رنج آن‌ها شده، انگیزه پیدا می‌کنند. تجربه آن یک تجربه ذهنی است و افراد مختلف ممکن است در شرایط مشابه، انواع و مقادیر متفاوتی از آن را احساس کنند. بسیاری از تجربیات لذت‌بخش به ارضای نیازهای زیستی اساسی مانند خوردن، ورزش یا رابطه جنسی مرتبط هستند. همچنین، برخی از این تجربیات به تجارب اجتماعی و نیازهای اجتماعی مانند احساس افتخار، شهرت و خدمت به دیگران مربوط می‌شوند. قدردانی از آثار و فعالیت‌های فرهنگی مانند هنر، موسیقی و ادبیات نیز معمولاً لذت‌بخش است.

لغت نامه دهخدا

لذت. [ ل َذْ ذَ ] ( ع اِ ) طلی. ( منتهی الارب ). خوشی. مقابل الم. ادراک ملائم من حیث هو ملائم. ( بحر الجواهر ). ادراک لذت؛ ادراک ملائم است یعنی حالی که تن مردم را موافق باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به الم شود. جرجانی در تعریفات آرد: ادراک الملائم من حیث انه ملائم کطعم الحلاوة عند حاسة الذوق والنور عندالبصر و حضور المرجو عند القوة الوهمیة والامورالماضیة عندالقوة الحافظةتلتذ بتذکرها و قید الحیثیة الملائم من حیث انّه ملائم، للاحتراز عن ادراک الملائم لامن حیث ملائمة فانه لیس بلذة کالدواء النافع المر. فانه ملائم من حیث انه نافع فلایکون لذة من حیث انه مر. اللّذه وصول ملائم الشی ٔو ادراکه لوصول ذلک. ( حکمة الاشراق سهروردی چ کُربن ص 224 ). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بالفتح والتشدید مقابلة للالم و هما بدیهیان و من الکیفیات النفسانیة فلا یعرفان بل انما یذکر خواصهما دفعاً للالتباس اللفظی. قیل اللذة ادراک و نیل لما هو عند المدرک کمال و خیر من حیث هو کذلک و الالم ادراک و نیل لما هو عندالمدرک آفة و شر من حیث هو کذلک. والمراد بالادراک العلم و بالنیل تحقق الکمال لمن یلتذ فان التکیف بالشی لایوجب الالم و اللذة من غیر ادراک فلا الم و لا لذّة للجماد بمایناله من الکمال والافة و ادراک الشی من غیر النیل لایؤلم و لایوجب لذّه کتصوّر الحلاوة والمرارة فاللذّة والالم لایتحققان بدون الادراک والنیل. و لما لم یکن لفظ دال علی مجموعهما بالمطابقة ذکرهما واخرالنیل لکونه خاصاً من الادراک و انما قال عندالمدرک لاّن الشی قدیکون کمالا و خیراً بالقیاس الی شخص و هولا یعتقد کمالیته فلایلتذ به بخلاف مااذا اعتقد کمالیته و خیریته و ان لم یکن کذلک بالنسبة الیه فی نفس الامر و الکمال والخیر ههنا اعنی المقیسین الی الغیر هو حصول شی لما من شأنه ان یکون ذَلک َ الشی له ای حصول شی یناسب شیئاً و یصلح له او یلیق به بالنسبة الی ذلک الشی والفرق بینهما ان ذلک الحصول یقتضی برائة ما من القوة لذلک الشی فهو بذالک الاعتبار فقط ای باعتبار خروجه من القوة الی الفعل کمال و باعتبار کونه مؤثراً خیر و ذکرهما لتعلق معنی اللذة بهما و اخر ذکر الخیر لانه یفید تخصیصاً مالذلک المعنی و انما قال من حیث هو کذلک لان الشی قد یکون کمالا و خیراً من وجه دون وجه کالمسک من جهت الرائحة و الطعم فادراکه من حیث الرائحة لذة و من حیث الطعم اَلم ٌ و هذان التعریفان اقرب الی التحصیل من قولهم اللذة ادراک الملائم من حیث هو ملائم والالم ادراک المنافر من حیث هو مناخر و الملائم کمال الشی الخاص به کالتکیف بالحلاوةوالدسومة للذائقة. والمنافر مالیس بملائم. قال الامام الرازی: کون اللذّة عین ادراک المخصوص لم یثبت بالبرهان فانا ندرک بالوجدان عند الاکل و الشرب و الجماع حالة مخصوصة هی لذة و نعلم ایضاً ان ثمة ادراکاً للملائم الذی هو تلک الاشیاء و اما ان اللذة هل هی نفس ذلک الادراک او غیره و انما ذلک الادراک سبب لها و انه هل یمکن حصول اللذة بسبب آخر لذلک الادراک ام لا و انه هل یمکن حصول ذلک الادراک بدون اللذّة ام لا، فلم یتحقق شی من هذه الامور فوجب التوقف فی الکل و کذا الحال فی الالم. ( فائدة ): قال ابن زکریا الرّازی: لیست اللذّة امراً متحققاً موجوداً فی الخارج بل هی امر عدمی هو زوال اِلم کالا کل فانه دفع الم الجوع و الجماع فانه دفع الم دغدغةالمنی لاوعیته و لانمنع نحن جوازان یکون ذلک احد اسباب اللذة انما تنازعه فی انه دفع الالم فأن من المعلوم أن اللذة امر وراء زوال الالم و فی انه لایمکن ان تحصل اللذّة بطریق آخر فأن النظر الی وجه ملیح و العثور علی مال بغتة و الاطلاع علی مسئلة علمیة فجاةً تحدث اللذة مع انه لم یکن له الم قبل ذلک حتی یدفعها تلک الامور. ( التقسیم ) اللذّة و الالم اماحسیان او عقلیان فاللذة الحسیة مایکون فیه المدرک ( بالکسر ) من الحواس والمدرک ( بالفتح ) مایتعلق بالحواس والعقلیة ما یکون المدرک فیه العقل، والمدرک من العقلیات و قس علی هذا الالم الحسی والعقلی. ( فائدة ): العوام ینکرون اللذة العقلیة مع انه اقوی من الحسیة بوجوه منها اِن اللذّة الغلبة المتوهمة و لوکانت فی امر خسیس ربما تؤثر علی لذات یظن انها اقوی اللذات الحسیة فان المتمکن علی الغلبة فی الشطرنج و النرد قد یعرض له مطعوم و منکوح فیرفضه و منها ان لذّة نیل الحشمة والجاه تؤثر ایضاً علیهما فانه قدیعرض له مطعوم و منکوح فی محبة حشمه فینفض الید بهما مراعاة للحشمة و منها ان الکریم یؤثر لذة ایثار الغیر علی نفسه فیما یحتاج الیه علی لذّة التمتع به و لیس ذلک فی العاقل فقط بل فی العجم من الحیوانات ایضاً فان من کلاب الصید من یقبض علی الجوع ثم یمسکه علی صاحبه و ربما حمله الیه والواضعة من الحیوانات تؤثر ما ولدته علی نفسها فاذا کانت اللذّات الباطنة اعظم من الظاهرةو ان لم تکن عقلیة فما قولک فی العقلیة هکذا یستفاد من شرح المواقف و شرح الاشارات والمطول و حواشیه والاطول فی بحث التشبیه. ( فائدة ): قال الحکماء الالم سببه الذّاتی تفرق اتصال فقط بالتجربة و انکره الامام الرازی فان من جرح یده بسکین شدیدة الحدّة لم یحس بالالم الا بعد زمان و لو کان ذلک سبباً لامتنع التخلف عنه و زاد ابن سینا سبباً آخر هو سوءالمزاج المختلف والتفصیل یطلب من شرح المواقف - انتهی. || مَزه. ج، لذّات. ( منتهی الارب ). خوشمزگی. بامزگی. خوشخواری. صاحب آنندراج گوید: به معنی مزه و طعم و با لفظ دانستن و شناختن و بخشیدن و دادن و دیدن و چشیدن و گرفتن و بردن و برداشتن و تراویدن مستعمل است:

فرهنگ فارسی

خوشی، گوارایی، ادراک خوشی، لذات جمع
( اسم ) ۱- خوشی مقابل الم: ای روح بخش بی بدل وی لذت علم و عمل باقی بهانه است و دغل کاین علت آمد و ان دوا. ( دیوان کبیر ۴: ۱ ) توضیح.۱ در تداول آنرا بکسر اول تلفظ کنند. توضیح.۲ لذت و الم از بسیط ترین و مجردترین کیفیات نفسانی هستند و ازین رو تعریف آنها غیر ممکن است بعلاوه بتعریف نیازمندی ندارند زیرا همه کس آنها را می شناسد و هر لحظه ادراک کرده یا میتواند ادراک نماید. توضیح.۳ لذت عبارت از ادراک ملایم باطبع است در مقابل الم که ادراک منافر باطبع است. در اینکه لذت و الم از امور حقیقی ثابت و متقرر هستند یا از امور نسبی و اعتباری اختلاف است.زکریای رازی گوید: لذت والم خروج از حال طبیعی هستند. قطب الدین گوید: لذت ادراک و نیل باشد وصول چیزی را که نزد مدرک کمال چیز باشد. هر یک از لذت و الم بر چهار قسم است. بعبارت دیگر لذت و الم برحسب قو. مدرکه منقسم شوند به عقلی وهمی حسی خیالی. اخوان الصفائ گویند: لذت و الم دو نوعند: جسمانی و روحانی. خواج. طوسی گوید: لذت بر دو قسم است: لذت فعلی و لذت انفعالی. یا لذت انفعالی. لذتی است که در آن انفعال باشد مانند لذت زنان از معاشرت مردان و آن سریع الزوال است. یا لذت حسی. لذتی است مانند تکیف عضو لمس کننده بکیفیت ملموس و شامه بکیفیت مشموم و ذایقه بشیرینی و غیره. یا لذت خیالی. لذتی است مانند تخیل لذات حاصل یا آنچه که امیدوار بحصول آنند بر اثر پیروزی در انتقام و غیره. یا لذت شهوانی ( شهوی ). لذتی که از مباشرت و آرمش حاصل شود. یا لذت عقلی. عبارت از مدرکات و اموری است که برای جوهر عقلی لذت آور است که کمال او باشد و رسیدن بکمال عقلی خود. یا لذت فعلی. لذتی است که در آن فعل باشد مانند لذت مردان از مباشرت زنان. یا لذت وهمی. توهمات نافع و آرزوهای شیرین راگویند توضیح.۴ لذت خوشیی است که پس از شناسایی و معرفت عارف را دست میدهد و ابن سینادر اشارات ذیل النمط التاسع فی مقامات العارفین بان اشاره کرده است: و چون ریاضت از این بگذرد و به نیل رسد سر باطن او آینه ای زدوده شود که در برابر حق داشته وواو در آن آثار حق مشاهدت میکند و گویی آن لذات بزرگ بروی میریزند و بخود خرم میباشد. ۲- مز. خوش.

جملاتی از کلمه لذت

نی مپندار که از دوری روی تو مرا راحت زندگی و لذت برنایی هست
تا برد لذتی از منظر چشم به‌هوا رفت در آن آتش خشم
و از آنان باش که زندگی را در لذت‌ها و خطرات می‌گذرانند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم