لاف

واژه «لاف» در زبان فارسی به معنای گفتار بی‌اساس، ادعای بی‌پشتوانه و خودستایی اغراق‌آمیز است که معمولاً با هدف بزرگ نشان دادن خود یا توانایی‌های شخصی، بدون داشتن حقیقت یا واقعیت کافی به کار می‌رود. این واژه از گذشته در ادبیات فارسی برای توصیف سخنانی استفاده شده است که بیشتر جنبه نمایشی دارند تا محتوای واقعی و معتبر. در معنای دقیق‌تر، «لاف» نوعی ادعای گزاف و بی‌دلیل است که گوینده در آن بیش از اندازه از خود یا توانایی‌هایش تعریف می‌کند، در حالی که واقعیت با آن ادعا هماهنگ نیست. همچنین این واژه به خودستایی توخالی اشاره دارد که در آن فرد با سخنان پرزرق‌وبرق سعی در جلب توجه دیگران دارد، اما این سخنان پشتوانه عملی یا واقعی ندارند. در متون قدیمی فارسی، اینن کلمه گاهی به معنای رجزخوانی نیز به کار رفته است، یعنی بیان سخنان اغراق‌آمیز برای نشان دادن قدرت یا برتری. از دیدگاه ادبی، لاف‌زدن رفتاری نکوهیده شمرده شده و نشانه ضعف شخصیت و کمبود عمل دانسته می‌شود، زیرا فرد به جای عمل کردن، به گفتار بیهوده و ادعاهای بزرگ روی می‌آورد. در فرهنگ‌های لغوی نیز تأکید شده است که لاف نوعی سخن بیهوده و گزاف است که از حقیقت دور بوده و بیشتر جنبه نمایشی دارد. در نتیجه، این اصطلاح به طور کلی به هر نوع خودستایی بی‌اساس، ادعای دروغین و گفتار بی‌ارزش اطلاق می‌شود که فاقد پشتوانه عملی و واقعی است. این واژه در ادبیات فارسی اغلب با نکوهش همراه است و برای هشدار نسبت به پرهیز از سخنان بی‌عمل و ادعاهای پوچ به کار می‌رود. بنابراین، مفهوم اصلی آن در زبان فارسی، سخن گفتن فراتر از واقعیت و خودنمایی بی‌پایه است که در تضاد با صداقت و عمل‌گرایی قرار دارد.

لغت نامه دهخدا

لاف. ( اِ ) اسم از لافیدن. خودستائی به دروغ. به تازی صلف بود و به پارسی خویشتن ستودن. ( لغت نامه اسدی ). صَلف. ( دهار ).تصلّف. دعوی باطل. گزاف. ( دهار ). تیه. ( منتهی الارب ). کلام فضول و عبارت گشاده و خویشتن ستائی و خودنمائی باشد. ( برهان ). سخن زیاده از حد و دعوی بی اصل و با لفظ زدن و پیمودن مستعمل است. ( آنندراج ):
همه کبر و لافی بدست تهی
به نان کسان زنده ای سال وماه
بدیدم من آن خانه محتشم
نه نخ دیدم آنجا و نه پیشگاه
یکی زیغ دیدم فکنده در او
نمد پاره ترکمانی سیاه.معروفی.نگویم من این خواب شاه از گزاف
زبان زود نگشایم از بهر لاف.ابوشکور.نگوئیم چندین سخن بر گزاف
که بیچاره باشد خداوند لاف.فردوسی.هزینه مکن سیمت از بهر لاف
به بیهوده مپرا کن اندرگزاف.فردوسی.پیاده شود مردم رزمجوی
سوار آنکه لاف آرد و گفتگوی.فردوسی.بگیتی نماند همان مرد لاف
که بپراکند خواسته بر گزاف.فردوسی.سرشت تن از چار گوهر بود
که با مرد هر چار درخور بود...
چهارم براند سخن از گزاف
ز بیدانشان مزد جوید به لاف.فردوسی.تو چندین چه رانی سخن بر گزاف
ز دارا شدستی خداوندلاف.فردوسی.هر آنکس که راند سخن بر گزاف
بود بر سر انجمن مرد لاف
به گاهی که تنها شوددر نهفت
پشیمان شود زان سخنها که گفت.فردوسی.هزینه شمر سیم کز بهر لاف
به بیهوده بپراگند بر گزاف
هم اندرزمان چون گشاید سخن
به پیش آرد آن لافهای کهن.فردوسی.بر سر بیرق به لاف پرچم گوید منم
طره خاتون صبح بر تتق روزگار.عمادی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).نشکیبند ز لوس و نشکیبند ز فحش
نشکیبند ز لاف و نشکیبند ز منگ.قریعالدهر.ماه تمام داشت بروی تو لاف حسن
زد وقت صبحگاه بر او خنده آفتاب.غواص یزدی ( از آنندراج ).کند کم دراین رسته دیرپای
نکوهنده لاف ( ؟ ) فروشنده رای.زینبی.ایا ز بیم زبانم نژند گشته و هاژ
کجا شد آنهمه دعوی و لاف و آنهمه ژاژ.لبیبی.فزاینده شان خوبی از نام و لاف

فرهنگ معین

[ په. ] (اِ. ) ۱ - خودستایی بی اصل و گزاف. ۲ - رجز.

فرهنگ عمید

۱. گفتار بیهوده و گزاف، دعوی زیاده از حد.
۲. خودستایی.
* لاف زدن: (مصدر لازم )
۱. خودستایی کردن.
۲. دعوی زیاده از حد کردن: دوست مشمار آن که در نعمت زند / لافِ یاری و برادرخواندگی (سعدی: ۷۱ ).

فرهنگ فارسی

گفتاربیهوده وگ اف، دعوی زیاده ازحد، خودستایی
( اسم ) در بعضی ترکیبات بمعنی لافنده آید: سراسیمه گوید سخن برگزاف چو طنبور بی مغز بسیار لاف ( سعدی لغ. )
نیک خوردن طعام را

ویکی واژه

خودستایی بی اصل و گزاف.
رجز.

جمله سازی با لاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه لافی که من دیو مردم خورم مرا خور که از دیو مردم برم

حلاجت یعنی چه؟
حلاجت یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز