فطرتا

لغت نامه دهخدا

( فطرتاً ) فطرتاً. [ ف ِ رَ تَن ْ ] ( ع ق ) به گهر و به گوهر. ( یادداشت مؤلف ). از روی فطرت و سرشت و طبیعت. عادتاً. طبعاً. صحیح تر آن است که فطرة نویسند و روی تاء گرد تنوین گذارند. رجوع به فطرة شود.

فرهنگ معین

( فطرتاً ) (فِ رَ تَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) از روی فطرت، بر مقتضای طبیعت و سرشت.

فرهنگ فارسی

بگهر. از روی فطرت و سرشت و طبیعت و عادتا و طبعا.

جمله سازی با فطرتا

💡 متاع معنی بیگانه از دون فطرتان جوئی ز موران شوخی طبع سلیمانی نمی آید

💡 هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند خوش خیالان با پری در زیر یک پیراهنند

💡 به ناقص‌فطرتان بخشیده‌ام دنیا و عقبا را گدای کوی عشقم همت مردانه‌ای دارم

💡 بیرون ز تنگنای سپهرست سیر من چون پست فطرتان به زمین آشنا نیم

💡 نباشد طبع عالی‌فطرتان را احتیاج می که تیغ کوه را حاجت به روشنگر نمی‌باشد

💡 این هرزه فطرتان به هر علم و فن دخیل در نسخهٔ قدیم عبارات ملحقند