غلیژن
لغت نامه دهخدا
غلیژن. [ غ َ ژَ] ( اِ ) لجن و گل و لای سیاهی باشد که در ته حوضها و جویها و تالابها بهم رسد و آن را خلان نیز گویند و با زای هوز هم آمده است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رلژن.( فرهنگ جهانگیری ). غلیزن. غریزن. غریژن. غریرن. غریژنگ. غریغج. غریفژ. ( برهان قاطع ). خلیش:
نهالی بزیرش غلیژن بدی
زبر چادرش آب روشن بدی.
اسدی ( گرشاسب نامه از فرهنگ جهانگیری و آنندراج ).
بنگر که این غلیژن پوسیده
یاقوت سرخ و عنبر سارا شد.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
(غَ ژَ ) (اِ. ) لجن، گِل و لای سیاهی که در ته حوض ها و جوی ها جمع می شود.
فرهنگ عمید
گل و لای سیاهی که در ته حوض یا جوی جمع می شود، لجن: نهالی به زیرش غلیژن بُدی / ز بر چادرش آب روشن بُدی (اسدی: ۲۷۹ ).
ویکی واژه
لجن، گِل و لای سیاهی که در ته حوضها و جویها جمع میشود.
جمله سازی با غلیژن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان غلیژن زبر وز فرود همه پشم جستند از آن ژرف رود
💡 نهالی به زیرش غلیژن بدی زبر چادرش آب روشن بدی