لغت نامه دهخدا
ظعن. [ ظَ ع َ / ظَ ] ( ع مص ) رفتن. کوچ کردن. از جائی به جائی شدن:
او نیفتد درگمان از طعنشان
او نگردد دردمند از ظعنشان.مولوی.
ظعن. [ ظُ ع ُ / ظُ ] ( ع اِ ) ج ِ ظَعینة. رجوع به ظعینة شود.
ظعن. [ ظَ ع َ / ظَ ] ( ع مص ) رفتن. کوچ کردن. از جائی به جائی شدن:
او نیفتد درگمان از طعنشان
او نگردد دردمند از ظعنشان.مولوی.
ظعن. [ ظُ ع ُ / ظُ ] ( ع اِ ) ج ِ ظَعینة. رجوع به ظعینة شود.
(ظَ ) [ ع. ] (مص ل. ) رفتن، کوچ کردن.
رفتن، کوچ کردن.
( اسم ) ظعینه هودجها.
جمع ظعینه.
[ویکی الکتاب] معنی زَانٍ: مرد زناکار(مخفف زانی)
معنی ضَّأْنِ: میش
تکرار در قرآن: ۱(بار)
مسافرت. کوچ.از پوست چهار پایان خیمه هائی فراهم آورد که آنها را روز سفر رسیدو خضر سبک میدانید و سبک اند، این کلمه فقط یکبار در قرآن مجید یافته است. راغب گفته: ظعینه به معنی هودجی است که در آن زن هست و گاهی به زن ظعینه گویند.
رفتن، کوچ کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و فی الحدیث ان الجن ثلاثة اصناف صنف لهم اجنحة یطیرون فی الهواء و صنف حیّات و کلاب و صنف یحلون و یظعنون.
💡 صنبر وصن و آمر مطفی الجمر چو وبرو مکفی الظعن و معلل
💡 او نیفتد در گمان از طعنشان او نگردد دردمند از ظعنشان
💡 ولو کنت ادری ای حیم اهلها وای بلاداللّهذظعنو، امو
💡 للعشق ظعنت یا مقیما والظاعن طالب المقیم
💡 فلا عیش یا سادتی ما عداکم بظعن و سیر ولا فی ثواء