ضاد. ( ع اِ ) نام حرف پانزدهم از حروف تهجی عرب است. رجوع به «ض » شود. || هدهد در آن وقت که بانگ کند. ( مهذب الاسماء ). هدهد وقتی که سر خود را بالا کند و فریاد زند. هدهد. ( دهار ).
ضأد. [ض َءْدْ ] ( ع اِ ) اندام زن. شرم زن. ( منتهی الارب ).
ضأد. [ ض َءْدْ ] ( ع مص ) غلبه کردن کسی را به خصومت. ( تاج المصادر ). خصومت کردن. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ).
(اِ. ) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.
نام حرف «ض».
ض حرف هیجدهم از الفبای فارسی و حرف پانزدهم از الفبای عربی و یکی از حروف صامت. عدد آن در حساب جمل ۸٠٠ است. نام آن ضاد ضاد منقوطه و ضاد معجمه است. این حرف در لغات فارسی نیست و در عربی با گذاشتن پهلوی راست زبان به کناره داخلی دندانهای آسیا و دمیدن نفس تلفظ شود ولی در فارسی مانند ز تلفظ گردد و آن را به صورتهای ذیل نویسند: ض ض مانند: قرض بعض ضابطه مضبوط.
غلبه کردن کسی را بخصومت خصومت کردن.
نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد.
💡 به عین و لام و میم ما رموز کن فکان دریاب به فا و ضاد و لام او در اشیا عین اشیا شو
💡 ثمّ بیّن عقوبتهم فقال: إِنْ کانَتْ إِلَّا صَیْحَةً واحِدَةً ای ما کانت عقوبتهم الا صیحة واحدة: قال المفسّرون: اخذ جبرئیل بعضادتی باب المدینة ثمّ صاح بهم صیحة واحدة فَإِذا هُمْ خامِدُونَ میّتون.
💡 اگر مرا به دوزخ عذاب کنی دوست توام و اگر بر من رحمت کنی دوست توام؛ یعنی الم عذاب و لذت نعمت بر تن بود و فلق دوستی اندر دل این مر آن را مُضادت نکند.
💡 نکردی گر چراغ دل ز مهر مرتضی روشن نبودی آن ید بیضاد به معجز پور عمران را