شورچشم

مترادف‌ها

چشم‌درخشان، چشمِ پرجلوه

لغت نامه دهخدا

شورچشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کسی که نظر او به چیزها ضرر رساند و مردم را بیمار نماید. ( غیاث )( آنندراج ). بدچشم. که چشمش زود به مردم اثر کند و بتازی عَیون گویند. ( رشیدی ). کسی که نظر و نگاه وی ازروی بدی و حسادت باشد و مورث ضرر و اذیت مردم گردد.( ناظم الاطباء ). که چشم زخم رساند. ( یادداشت مؤلف ). نحس چشم. ( انجمن آرا ). آنکه از نظرش به کسی یا چیزی زیان وارد آید. ( فرهنگ فارسی معین ). عَیون. ( نصاب ).

فرهنگ معین

(چَ یا چِ ) (ص مر. ) کسی که از نگاه و نظرش به کسی یا چیزی زیان برسد.

فرهنگ عمید

ویژگی آن که از نگاه و نظرش ضرر و زیانی به کسی یا چیزی وارد می شود.

فرهنگ فارسی

آنکه ازنظرش ضرروزیانی بکسی یاچیزی واردشود
( صفت ) آن که از نظرش به کسی یا چیزی زیان وارد آید.

ویکی واژه

کسی که از نگاه و نظرش به کسی یا چیزی زیان برسد.

جمله سازی با شورچشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آگاش یا اگاس برپایه اسطوره‌های مزدیسنا دیوی است شورچشم که مردم را چشم می‌زند.

💡 کمالِ فقر همین بس که ایمن است فقیر ز شورچشمیِ بدخواه از پریشانی

💡 تلخ شد بر شورچشمان خواب، تا بادام کرد بستر و بالین خود را شکرین از چشم پاک

💡 طفل اشکم ز شورچشمی خلق بر زمین تا نشسته، در خاک است

💡 ز شورچشمی ادبار غافل افتاده است سبکسری که به اقبال شادمان گردد

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران