شرابی
معانی و کاربردها:
مربوط به شراب: شرابی به طور مستقیم به هر چیزی که به شراب مربوط باشد اشاره دارد. به عنوان مثال، میتوان از این واژه برای توصیف نوشیدنیها، غذاها یا حتی فرهنگی که به مصرف شراب مرتبط است استفاده کرد.
حالت یا ویژگی: در برخی از کاربردها، شرابی میتواند به حالت یا ویژگی فردی اشاره کند که به دلیل مصرف شراب دچار تغییراتی در رفتار یا احساسات شده است. به عنوان مثال، فردی که تحت تأثیر شراب قرار دارد ممکن است با این اصطلاح توصیف شود.
یک نوع رنگ: شرابی همچنین به رنگی خاص اشاره دارد که به رنگ قرمز تیره یا قهوهای مایل به قرمز اطلاق میشود و معمولاً در لباسها، دکوراسیون داخلی، و طراحیهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. این رنگ به دلیل عمق و گرمای خود، احساساتی از جمله لوکسی و شیک بودن را منتقل میکند.
در ادبیات و شعر: این واژه در ادبیات فارسی و شعر نیز به کار میرود و به عنوان نمادی از عشق، زیبایی، یا حالتهای عاطفی و روحی به کار میرود. در این زمینه، واژه شرابی میتواند به شور و شوقی اشاره کند که فرد در اثر شراب یا عشق به دست میآورد.
مترادفها
مست، شرابنوش
متضادها
هوشیار، پاک
لغت نامه دهخدا
شرابی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به شراب. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه دائم شراب خورد. شراب خواره. معتاد بشراب. آلوده به شراب. ( یادداشت مؤلف ).
- شرابی تلنگی؛ از اتباع، شرابخوار دائم. ( یادداشت مؤلف ).
|| شراب ساز. شراب فروش. ( از یادداشت مؤلف ). || شرابدار. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). ساقی. ( آنندراج ):
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو بر آن خم نبید.منوچهری.|| به رنگ شراب. ( یادداشت مؤلف ).
شرابی. [ ش َ] ( اِخ ) جمعی از محدثین به این نسبت معروفند که مربوط به پیشه آبا و اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
۱. به رنگ سرخ ارغوانی.
۲. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] ظرف شراب.
شراب فروش، سقا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به شراب. ۲ - باده پرست میخواره.
جمله سازی با شرابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرابی ده که اندر جا نگنجم چو فرمودی مرا جا را بگردان
💡 ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن بگشا دهان و اه کن گر مست آن شرابی
💡 دانیلز در مورد انتخاب نام مستعار «تئودور دلریمپل»[ج] برای خود، نوشت؛ «او نامی را برگزید که درخور حال پریشانش باشد، همچو پیرمردی مبتلا به نقرس که از پنجرهٔ کلوپی در لندن به بیرون خیره شده و با شرابی در دست، از انحطاط دنیا افسوس میخورد».
💡 شرابی باش بی خاشاکِ صورت لطیف و صاف همچون جان و میرو
💡 شرابی شرابی که دل جمع گردد چو دل جمع گردد شود تن پریشان