سخت‌جانی

مترادف‌ها

پایداری، استقامت، تاب‌آوری

متضادها

ضعف، سستی، شکنندگی

لغت نامه دهخدا

سخت جانی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) گران جانی:
آزاد کنم ز سخت جانی
وآباد کنم به سخت رانی.نظامی.شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.شکیبی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت سخت جان.
گران جانی

فرهنگستان زبان و ادب

{hardiness, stress tolerance} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] میزان مقاومت موجود زنده در مقابل تنش های محیط

ویکی واژه

میزان مقاومت موجود زنده در مقابل تنش‌های محیط.

جمله سازی با سخت‌جانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا نگردد سخت‌جانی دستگاه انفعال استخوان در پیکر ما می شود پنهان سفید

💡 گر سخت‌جانی دل ما امتحان کنی خوش آتشی ز سنگ محک می‌توان گرفت

💡 ز سخت‌جانی من عمر تنگ می‌گذرد شرار من به پر و بال سنگ می‌گذرد

💡 سینه‌چاکان را دماغ سخت‌جانی‌ها نبود از شکست رنگ همچون ‌گل سراپا ریختند

💡 راز عاشق از شکست رنگ رسوا می‌شود با وجود سخت‌جانی‌ها تنک‌روییم ما

💡 عبث عمری‌ست با دل ناخن غم کاوشی دارد به سعی تیشه نتوان کند کوه سخت‌جانی‌ها

💡 موفقیت در رسیدن به اهداف بزرگ، نیازمند سخت‌جانی و پشتکار مداوم در مواجهه با چالش‌های دشوار و شکست‌های پیاپی در مسیر زندگی و کار است.

💡 ورزشکاران حرفه‌ای برای رسیدن به سطح قهرمانی باید از سخت‌جانی فوق‌العاده‌ای برخوردار باشند تا بتوانند تمرینات طاقت‌فرسا را به طور منظم انجام دهند.

💡 در شرایط سخت جنگی، سخت‌جانی و ایستادگی نیروهای مدافع باعث شد که دشمن نتواند به راحتی به نقاط استراتژیک شهر نفوذ کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران