لغت نامه دهخدا
رم دادن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) رمانیدن. رماندن. رجوع به رمانیدن و رماندن شود.
رم دادن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) رمانیدن. رماندن. رجوع به رمانیدن و رماندن شود.
(رَ. دَ ) (مص م. ) ترساندن، گریزاندن.
( مصدر ) ترساندن و گریزاندن جانوران شکاری و غیره.
رمانیدن رماندن
ترساندن، گریزاندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان به تعجیل چنان میرود امشب، که مگر وعده وصل تو در روز شمارم دادند
💡 چو گشتی در درم دادن کرم کوش ز فر یاد درم خواهان مکن جوش
💡 نشاه میخواستم از باده، خمارم دادند روز روشن طلبیدم شب تارم دادند
💡 لاجرم دادند بیبیم آشکار در بهای طبل و دف مال زکات
💡 شایدش گردد گرفتنهای مفلس عذرخواه زحمتی کز شرم دادنها توانگر میکشد