رجه. [ رَ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) صف. قطار. رده. ( ناظم الاطباء ). || طنابی که جامه و لنگی و چیزهای دیگر بر بالای آن اندازند. ( فرهنگ فارسی معین ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رَزه. رَژه. ریجه. ریسمانی که دو سر آن را به دو دیوار یا دو درخت بندند و رخت بر آن آویزند. || ریسمانی که در بنایی بکار رود. ( فرهنگ فارسی معین ).
رجه. [ رَج ْه ْ ] ( ع مص ) به مردم چنگل زدن و درآویختن به آن. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آویختن به چیزی بادندان. ( از اقرب الموارد ). || گوالیدن کودک. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || جنبیدن و حرکت کردن چیزی. ( از اقرب الموارد ).
رجه. [ رَ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان راستوپی بخش سوادکوه شهرستان شاهی. سکنه آن 530 تن. آب آن از چشمه.محصول عمده آن غلات و لبنیات. صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
(رَ جِ ) (اِ. ) ۱ - ریسمان، بندِ رخت. ۲ - ریسمانی که در بنایی به کار می رود.
۱. ریسمانی که در خانه دو سر آن را به دیوار می بندند و روی آن رخت یا چیز دیگر می اندازند.
۲. ریسمانی که در بنّایی به کار می برند.
رج، رژه، ریسمان، ریسمانی که دربنایی بکارمیرود
( اسم ) ۱ - طنابی که جامه و لنگی و غیره بر آن آویزند ریسمانی که دو سر آنرا به دو دیوار یا دو درخت بندند و رخت بر آن آویزند. ۲ - ریسمانی که در بنائی بکار رود.
دهی از دهستان راستوپی بخش سواد کوه شهرستان شاهی.
ریسمان، بندِ رخت.
ریسمانی که در بنایی به کار میرود.
💡 در او برجها سربه گردون کشیده به هر برج گردان یکی روشن اختر
💡 همه هندوان شاد وخرم شدند از آن برجهان جمله بی غم شدند
💡 وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ (۲۹) و ایشان که فرجهای خویش را گوشواناناند.
💡 چو زلف ماتمیان در هم است کارجهان ازین بلای سیه دور دار شانه خویش
💡 دینگنن به خاک مه سر و چینن هاچین ز من ته ورجه نتومّه شه دلره واچین
💡 شاه غازی شاه محمود آنکه داشت برجهان حکم نکونامی گذاشت