راقد

لغت نامه دهخدا

راقد. [ ق ِ ]( ع ص ) خوابنده. ج، رُقود و رُقَّد. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خوابیده. ( ناظم الاطباء ). خفته. نائم:
یا راقد اللیل مسروراً باوّله
اِن الحوادث قد یطرقن اسحاراً.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 224 ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (ص فا. ) خوابنده، خوابیده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خفته خوابیده خسبیده غنوده.

ویکی واژه

خوابنده، خوابیده.

جمله سازی با راقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا راقدا و الجلیل یحفظه من کلّ شی‌ء یدبّ فی الظّلم‌

💡 یا راقد اللّیل مسرورا بأوّله‌ انّ الحوادث قد یطرقن اسحارا

💡 چو رد تبراقده چون گنج هنر بوکنج ویرانده که بو جزء زمانده تانیمزلر غیر عباسی

💡 احبّک یا شمس الزّمان و بدره‌ و ان لا منی فیک السّها و الفراقد

💡 آن جواهر چنان که رسم بود درفشان بر مراقد اطفال

💡 همین نه مصرع موزون تراقد دلجوست که خط پشت لبت حسن مطلع ابروست

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز