ذمیمه
لغت نامه دهخدا
( ذمیمة ) ذمیمة. [ ذَ م َ ] ( ع ص ) ذمیمت. تأنیث ذمیم. مذمومة. نکوهیده. ناستوده. زشت. و فی الحدیث: الشوم و الطیرة ذروها ذمیمة؛ ای مذمومة. || بئر ذمیمة؛ چاه کم آب. چاه پرآب. چاه بسیارآب. ( از اضداد است ). || ( اِمص ) بر جای ماندگی. زمامت. ج، ذمیمات، ذمایم.
فرهنگ معین
(ذَ مِ ) [ ع. ذمیمة ] (ص. ) مؤنثِ ذَمیم.
فرهنگ عمید
=ذمیم
فرهنگ فارسی
نکوهیده، زشت، ناپسند، ذمائم جمع
( صفت ) مونث ذمیم نکوهیده ناستوده زشت: اخلاق ذمیمه.
ویکی واژه
ذمیمة
مؤنثِ ذَمیم.
جمله سازی با ذمیمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر خلق ذمیمه در نوشتی برو خوش زی که بی شک در بهشتی
💡 دگر از ننگ و آز و حرص ذمیمه اگر از نقص اجرام عظیمه
💡 اما صفات ذمیمه و آفات که در مال و جاه دنیا حاصل است ده است: