دوشان

لغت نامه دهخدا

دوشان. ( ص لیاقت ) دوشا. قابل دوشیدن. دوشیدنی. حیوانی که آن را بدوشند:
همان گاودوشان و از مادیان
فزون داشت آن مهتر تازیان.فردوسی.رجوع به دوشا شود.
دوشان. [ دُ ] ( ترکی، اِ ) اسم ترکی ارنب است. ( تحفه حکیم مؤمن ). خرگوش. رجوع به خرگوش شود.
دوشان. [ دُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه شهرستان سنندج. در 9 هزارگزی جنوب خاور سنندج و 2 هزارگزی خاورشوسه سنندج به کرمانشاه. 348 تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

اسم ترکی ارنب است.

ویکی واژه

شاید از نیا-ایرانی dawšan* (یا dawxšan*)، به‌واسطهٔ زبان سکایی، از نیا-هندواروپایی dʰewsóm* (به معنی «جانور»).
خرگوش

جمله سازی با دوشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فیض آزادگی این بس که به گلزار، سلیم سرو را شاخ گل از غاشیه بر دوشان بود

💡 خانه آب و گل از سیلاب می لرزد به خویش چون شدی از خانه بردوشان غم باران مدار

💡 خانه بردوشان در این دریا به‌هم پیوسته‌اند دست همچون موج در آغوش هم داریم ما

💡 خانه بر دوشان که دارند از توکل پشتبان هر دو عالم گر شود زیر و زبر در مأمنند

💡 زاد راه خانه بر دوشان به منزل می دهند روزیی آماده بیرون از وطن باشد مرا

💡 نیست ما را در جهان آب و گل ویرانه ای خانه بردوشان دریاییم ما همچون حباب

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز