دودم
لغت نامه دهخدا
دودم. [ دُ دَ ] ( ص مرکب ) دارای دودم و دولبه. ( ناظم الاطباء ). که از دو سوی ببرد. دارای دولبه تیز و بران. دودمه. دولبه.
- شمشیر یا تیغدودم؛ تیغ و شمشیر با دولبه برنده و تیز. دولب. ( یادداشت مؤلف ).
دودم. [ دُ وَ دِ ] ( ع اِ ) آب سرخی که از درخت یز و یا درخت طلح بیرون می آید. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). دوادم. ( آنندراج ) ( تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به دوادم شود.
فرهنگ عمید
دارای دو دم یا دو لبه: شمشیر دودم.
فرهنگ فارسی
آب سرخی که از درخت یز و یا درخت طلح بیرون می آید.
جمله سازی با دودم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آتش عهد شباب رفت چو دودم به سر بس که دماغم گداخت از تف هجران او
💡 شیخ مجید المعلی، سردودمان خاندان امیران المعلی از قبیله العالی در سال ۱۷۷۲ شیخنشین امالقیوین را بنیاد نهاد.
💡 ز دودمان اصیلم همین گواهم بس که شرم این سخنم خون ز چهره بیرون داد
💡 حسن را صائب گزیر از دودمان زلف نیست شمع عالمسوز را بی رشته نتوان ریختن
💡 مرا چون عود میسوزی و بوی من همیآید که روزی یا شبی ناگه (بگیرد) دامنت دودم
💡 با تو در عیشم و عشرت همه سودم همه نورم بی تو در رنجم و محنت همه آهم همه دودم