دسته‌بندی

لغت نامه دهخدا

دسته بندی. [ دَ ت َ / ت ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) گرد کردن. فراهم کردن. بهم پیوستن. || به دسته کردن. دسته بستن. به قسمتهای منظم تقسیم کردن. || تعصب. تحزب. گروه گروه کردن.
- دسته بندی کردن؛ دسته بستن.
- || به گروهها و حزبها منقسم ساختن.
- || طبقه بندی کردن. ورجوع به دسته بستن شود.

فرهنگ معین

( ~. بَ )(حامص. ) هماهنگ شدن گروهی برای انجام دادن امری.

فرهنگ عمید

جمع شدن گروهی در یک جا و همراه شدن و هماهنگ گشتن برای انجام دادن کاری.

فرهنگ فارسی

اتفاق گروهی برای انجام دادن کار ( مشروع یا نامشروع ) توطئه.

فرهنگستان زبان و ادب

{bunching/ bunch, prebunch} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] جمع کردن درختان یا بینه ها در دسته های کوچک برای حمل ونقل

جمله سازی با دسته‌بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کتاب‌های تاریخ را نیز به دو گونه می‌توان دسته‌بندی کرد: نخست کتاب‌هایی دربارهٔ تاریخ سامانیان و غزنویان، و دوم کتاب‌هایی که دربارهٔ خود فردوسی و شاهنامه دانسته‌هایی را بیان می‌کند.

💡 بیدل‌این‌گلشن ز بس‌منظورحسن افتاده‌است ناز مژگان می‌دمد گر دسته‌بندی خارها

💡 بررسی و دسته‌بندی این سیستم‌ها کار استیون ولفرم می‌باشد. او برای اولین بار نتایج خود را به صورت جامع در کتاب نوع جدیدی از علم منتشر کرد که بررسی حالت‌های مختلف اتوماتای سلولی ساده بخشی از آن کتاب بود.

💡 تفاوت در اسم گذاری در ناحیه ای که توسط رشته کوه‌های آلپ پوشانده گردیده، دسته‌بندی کوه‌ها و ناحیه فرعی را سخت می‌کند، ولی دسته‌بندی کلی آن مربوط به آلپ شرقی و آلپ غربی است که طبق گفته زمین‌شناس استفان اشمید، تقسیم میان این دو در شرق سوئیس رخ می‌دهد در حومه گذرگاه اسپلاژن.

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز