دریای چین. [ دَرْ ی ِ ] ( اِخ ) قسمتی از اقیانوس کبیر از ژاپن تا انتهای جنوبی شبه جزیره مالی. جزیره فرمز آن را به دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی تقسیم می کند. ( از دائرةالمعارف فارسی ). و رجوع به التفهیم ص 167 و 170 و بحر چین ذیل بحر شود.
در کتب فارسی مراد از دریای چین (( رود آمویه ) ) ( جیحون ) است.
قسمتی از اقیانوس کبیر از ژاپن تا انتهای جنوبی شبه جزیره مالی. جزیره فرمس آن را به دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی تقسیم می کند.
دریایچین
چین را همه به کشور و مردم چین میشناسند اما بخشی از ایرانیانباستان با این اصطلاح آشنا بوده و چین به معنی چیدن، شانه و کتف در گویش بهاری هست. دریایچین بدین صورت در هیچ منابع نیامده ولی ممکن است بخشی از دریای مازندران باشد که ایرانیان به آن دسترسی نداشتند. مثل سواحل قزاقستان، یا قوم ترکمن ایرانی که به ترکانچین شاید معروف بودهباشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین کارها رفت بر دست او که دریای چین بود تا شست او
💡 بدی تا به زانوش دریای چین همی بود دایم به دریای چین
💡 نهنکال، دریای چین تا میانش بود ای سپهدار روشن بدانش
💡 چو شب گشت با ویژگان برنشست گریزان به دریای چین درنشست
💡 و گر نی دراندازم از راه کین همه خاک چین را به دریای چین
💡 وز آن رو مرا لشکر پرخروش چو دریای چین اندر آمد به جوش