دریائی

لغت نامه دهخدا

دریائی. [ دَرْ ] ( ص نسبی ) دریایی. منسوب به دریا. بحری. رجوع به دریایی شود.
دریائی. [ دَرْ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رابر بخش بافت شهرستان سیرجان. واقع در 38هزارگزی شمال خاوری بافت و سر راه مالرو رابر به سید مرتضی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان رابر بخش بافت شهرستان جیرفت.

ویکی واژه

marino

جمله سازی با دریائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن گوهر جان که در دریائی ماست و آسایش و کام دل سودائی ماست

💡 موج دریائیم و دریا عین ماست عین ما بر عین ما باشد حجاب

💡 در دامن درد آویز گر طالب دریائی زیرا که دل مسکین این درد نجات اوست

💡 ای شب چه شبی که روزها چاکر تست تو دریائی و جان جان اخگر تست

💡 از ملک دو کون سوزنی بود مرا در دریائی فکندم از نادانی

💡 ما ز دریائیم و دریا عین ما عین ما در عین دریا ظاهر است

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز