لغت نامه دهخدا
دامع. [ م ِ ] ( ع ص ) خاک نمناک. ( منتهی الارب ).
دامع. [ م ِ ] ( ع ص ) خاک نمناک. ( منتهی الارب ).
(مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - اشک ریز، اشک - فشان، سرشک بار. ۲ - خاک نمناک.
۱ - ( اسم ) اشکریز اشک فشان سرشکبار ۲ - خاک نمناک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرشد کنار و دامنم از در شاهوار از بحر دل،که از صدف چشم دامعست
💡 گر ابر بهاری کف دُرپاش تو بیند در دم ز حیا خون بچکاند ز مدامع
💡 عشیة ذکراکم تسیل مدامعی و بی ظماء لاینقع السیل غلتی
💡 ور خصم تو چون شمع ز پروانه زند دم سر درفکند پیش تو با دیده ی دامع
💡 و کیف تری لیلی بعین تری بها سواها و ما طهرتها بالمدامع
💡 من از تو تربیت جویم که ابری نخواهم قطره هرگز از مدامع