لغت نامه دهخدا
خرپشت. [ خ َ پ ُ ] ( اِخ )دهی است از بخش حومه شهرستان نایین واقع در جلگه با آب و هوای معتدل. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
خرپشت. [ خ َ پ ُ ] ( اِخ )دهی است از بخش حومه شهرستان نایین واقع در جلگه با آب و هوای معتدل. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
دهی است از بخش حومه شهرستان نایین واقع در جلگه با آب و هوای معتدل.
خرپشت (جمع خرپشتها)
#
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تهنیت عید را چو سرو خرامان از در خرپشته اندر آمد جانان
💡 از سایهٔ خرپشتهٔ میمون فلک در پشته نگه کن که چه سرسبزی یافت؟
💡 ستون خیمۀ قالب کنم دو دست ضعیف چو من ز پستی خرپشته را برم بفراز
💡 اگر زُهره شوی چون بازکاوی درین خرپشته هم بر پشت گاوی
💡 زره پوش و خفتان و خرپشته شد دگر ترک و گبر است هم نام خود
💡 ز خرپشته گورها کرده جاست ز الواحشان خوانده حرف فناست