خرپشت
مترادفها
زیر شیروانی، انبار
لغت نامه دهخدا
خرپشت. [ خ َ پ ُ ] ( اِخ )دهی است از بخش حومه شهرستان نایین واقع در جلگه با آب و هوای معتدل. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از بخش حومه شهرستان نایین واقع در جلگه با آب و هوای معتدل.
ویکی واژه
خرپشت (جمع خرپشتها)
#
جمله سازی با خرپشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تهنیت عید را چو سرو خرامان از در خرپشته اندر آمد جانان
💡 از سایهٔ خرپشتهٔ میمون فلک در پشته نگه کن که چه سرسبزی یافت؟
💡 ستون خیمۀ قالب کنم دو دست ضعیف چو من ز پستی خرپشته را برم بفراز
💡 اگر زُهره شوی چون بازکاوی درین خرپشته هم بر پشت گاوی
💡 زره پوش و خفتان و خرپشته شد دگر ترک و گبر است هم نام خود
💡 ز خرپشته گورها کرده جاست ز الواحشان خوانده حرف فناست
💡 سربازان در طول جنگ برای محافظت از خود در برابر حملات دشمن، از ساخت خرپشتهای محکم و پناهگاههای زیرزمینی در مناطق جنگی استفاده کردند.
💡 در زمان وقوع طوفانهای شدید، ساکنان مناطق روستایی برای امنیت بیشتر خود به داخل خرپشتهای عمیق و پناهگاههای ساخته شده پناه میبردند.
💡 مهندسان نظامی با استفاده از تجهیزات پیشرفته، دستور ساخت یک خرپشت بسیار مستحکم و ضدگلوله را برای حفاظت از نیروهای خود صادر کردند.