لغت نامه دهخدا
یهو. [ی ِ هَُ ] ( ق ) ( اصطلاح عامیانه ) مخفف یک هو. در تداول عامه، یک دفعه. ناگهان. ناگاه. ( از یادداشت مؤلف ).
یهو. [ی ِ هَُ ] ( ق ) ( اصطلاح عامیانه ) مخفف یک هو. در تداول عامه، یک دفعه. ناگهان. ناگاه. ( از یادداشت مؤلف ).
مخفف یک هو در تداول عامه: یک دفعه ناگهان
یَهو (ح ۸۴۲ـ۸۱۵ پ م)(Jehu)
(یا: ییهو) شاه اسرائیل. طغیانی را علیه خاندان آحاببه نتیجه رساند و موجب مرگ الیصابات شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آئین یهود برای طلاق، زن باید از شوهر خود طلاق را تقاضا کند و توافق او را بدست آورد.
💡 تو باش چنین و طعنه میزن بر من من کافر و من یهود و من نصرانی
💡 بهاحتمال بسیار، تنها روش تنبیه بدنی در دین یهود مالکُت یا شلاقزدن است.
💡 من نخواهم مرد و او بیهوده زحمت می کشد لذتی کاین زخم دارد، صید او جان چون دهد
💡 مگر این باده همه داروی بیهوشی بود که من لجهکش از یک دو سه جام افتادم
💡 سخن ناگفته بنشستی خرابت من کبابت من ز جام حسن می نوشیده بیهوش آمدی رفتی