یلمان

لغت نامه دهخدا

یلمان. [ ی َ ] ( اِ ) ضرب شمشیر. ( ناظم الاطباء ). خواباندن تیغ. ( آنندراج ):
سینه ماهی و پشت گاو درهم داشت راه
تیغ را تا دست اوایما به یلمان کرده بود.ملاوحشی ( از آنندراج ).ز گرد سپاهم فلک در نقاب
ز یلمان تیغم یلان در حساب.حاجی محمدجان قدسی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(یَ ) (اِ. ) ۱ - لبة تیغ. ۲ - ضرب شمشیر.

فرهنگ عمید

۱. قسمت برندۀ تیغ، لبۀ تیغ.
۲. ضرب شمشیر.

فرهنگ فارسی

ضرب شمشیر خواباندن تیغ

ویکی واژه

لبة تیغ.
ضرب شمشیر.

جمله سازی با یلمان

💡 این روستا در دهستان دیلمان قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۷۹ نفر (۱۶۹خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان دیلمان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۴ نفر (۷خانوار) بوده‌است.

💡 چوشانه پنجۀ قهرتوشان برهم زند،ورچه سپاه خصم ازانبوهی چوموی دیلمان گردد

💡 چو دیلمان زره پوش شاه مژگانش بتیر و زوبین بر پیل ساخته خنکال

💡 حسام قهر او را مرگ روز کین بگنجاند جهان اندر جهان جان در میان قبضه و یلمان

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز