گچک

لغت نامه دهخدا

گچک.[ گ ِ چ َ ] ( اِ ) سازی است معروف و مشهور به کمانچه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ). آلت موسیقی. غجک. عجک. ( برهان ). غژک. کجک. طنبور:
ز هر مو چون گچک میکرد فریاد
دل اصحاب میگشت از غم آزاد.
خوارزمی ( از فرهنگ نظام و برهان قاطع چ معین ).

فرهنگ معین

(گ چَ )(اِ. )نام سازی است شبیه کمانچه که با آرشه نواخته می شود.

فرهنگ عمید

= غژک

فرهنگ فارسی

( اسم ) کمانچه کجک: زهر مو چون گچک میکرد فریاد دل اصحاب میگشت از غم آزاد. ( خوارزمی )

ویکی واژه

نام سازی است شبیه کمانچه که با آرشه نواخته می‌شود.

جمله سازی با گچک

💡 یکی مرد گچکار، مسلم به نام که بد پیرو آل خیرالانام