گوش بدر

فرهنگ معین

(بِ دَ ) (ص مر. ) منتظر، انتظارکش.

فرهنگ فارسی

منتظر انتظار کش: تن چون نی و بر چو نیل و رخساره چو کاه انگشت بلب گوش بدر دیده براه. ( کیکاوس بن اسکندر )

ویکی واژه

منتظر، انتظارکش.

جمله سازی با گوش بدر

💡 پیوسته سنایی ز پی دیدن رویت هم گوش بدر کرده و هم دیده نهاده

💡 چون گل، سخن نغمه سرایان چمن را زین گوش چو بشنیدی، ازان گوش بدر کن

💡 مرو ای دوست مرو ور بروی زود بیا که مرا چشم بره گوش بدر خواهد بود

💡 بگفتمش سخن مدعی ز گوش بدر کن بخنده گفت تو دانی که من سخن ننیوشم

💡 نهاده صورت یکتای تو و گوش بدر که تاز آمدن سایلی رسد بشری

💡 عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفت وز سیلی عشق آنهمه از گوش بدر رفت