گوا کردن

لغت نامه دهخدا

گوا کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاهد گرفتن. به شهادت خواستن:
بدو گفت کین دختر خوب چهر
به من ده به من بر گوا کن سپهر.فردوسی.گوا کرد بر خود خدا و رسول
که دیگر نگردم به گرد فضول.فردوسی.

فرهنگ معین

(گُ. کَ دَ ) (مص م. ) شاهد گرفتن، به شهادت خواستن.

فرهنگ فارسی

شاهد گرفتن به شهادت خواستن

ویکی واژه

شاهد گرفتن، به شهادت خواستن.

جمله سازی با گوا کردن

💡 گوا کردند یزدان جهان را همیدون اختران آسمان را