گلرخسار. [ گ ُ رُ ] ( ص مرکب ) گل رخ. آنکه رخسارش چون گل باشد. گلچهره. زیبارخسار: از این جعدمویی، سمن بویی، ماهرویی، مشتری عذاری، گلرخساری. ( سندبادنامه ص 235 ).
انگبین لب شدی و گلرخسار
انگبین بی مگس چو گل بی خار.نظامی.آمدند آنگهی پذیره کار
پیش آن سروقد گلرخسار.نظامی.و در موضع سقاة هرخوش پسری... گلرخساری... کمر بر میان بسته. ( جهانگشای جوینی ).
گلرخ: از این جعد مویی سمن بویی ماهرویی مشتری عذاری گلرخساری.
اسم: گلرخسار (دختر) (فارسی) (گل) (تلفظ: gol rokhsār) (فارسی: گلرخسار) (انگلیسی: gol rokhsar)
معنی: گل رخ، آنکه رخسارش چون گل باشد، گلچهره، زیبارخسار
کسی که چهرهاش مانند گل باشد، بویژه بانوان.
از اسامی زنانه فارسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاری ار نیست بدل، از پی گلرخساری کش بود سبزهٔ خط غالیه گون نتوان رفت
💡 هفته ای بیش نپاید بچمن صحبت گل همچو هم صحبتی سیمبر گلرخسار
💡 پس آنگه گفت با شاپور برخیز بر آن سرو گلرخسار رو تیز
💡 نوبهارست و گل آتش زده در هر خاری لاله را چشم چهار از پی گلرخساری
💡 به هر جا یار گلرخسار گردد اگر گلخن بود گلزار گردد
💡 میل خاطر بگلستان نکشد خواجو را اگرش دست دهد طلعت گلرخساری