لغت نامه دهخدا
گسیختگی. [ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) عمل گسیختن. رجوع به گسیختن شود.
گسیختگی. [ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) عمل گسیختن. رجوع به گسیختن شود.
(گُ تِ یا تَ ) (حامص. ) جداشدگی، پاره شدگی.
عمل گسیختن
جداشدگی، پاره شدگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک کاربرد متداول در شبکههای خدمتهای عمومی، شناسایی مکانهای احتمالی خرابی یا گسیختگی در شبکه است (که غالباً پنهان میشود یا مشاهدهٔ آن بهطور مستقیم دشوار است)، از گزارشهایی که به راحتی قابل شناسایی است، مانند شکایتهای مشتری، استنباط میشود.
💡 اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت بجز گسیختگی، جامهٔ نکو مردان