لغت نامه دهخدا
گسلش. [گ ُ س ِ / س َ ل ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گسیختن. ( از سه یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به گسیختن شود.
گسلش. [گ ُ س ِ / س َ ل ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گسیختن. ( از سه یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به گسیختن شود.
( اسم ) عمل گسلیدن و گسیختن.
اسم مصدر گسیختن
{faulting} [زمین شناسی، ژئوفیزیک] فرایندهای شکستگی یا جابه جایی به وجودآورندۀ گسل
فرایندهای شکستگی یا جابهجایی بهوجودآورندۀ گسل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشت خسرو مویی، از خود مگسلش سهل باشد موی را انگیختن
💡 با تفقد بر گشابند دلش عقدهیی گر هست در دل، بگسلش
💡 و گر دشمنی یابی اندر دلش چو خوباشد از بوستان بگسلش