گریزه

لغت نامه دهخدا

گریزه. [ گ ُ زَ / زِ ] ( اِ ) قاچاق: از ایران چای... را بی گمرک گریزه می آورند. ( از کتاب تحفه اهل بخارا ).
گریزه. [ گ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه شهرستان سنندج، واقع در 8000گزی جنوب سنندج کنار شوسه سنندج به کرمانشاه. دارای 150 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

فرهنگ معین

(گُ زَ یا زِ ) (اِ. ) قاچاق.

فرهنگستان زبان و ادب

{scapegoat} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فرد یا گروه یا عامل خاصی که در توجیه ناکامی یک اقدام یا شکست یک سیاست مقصر معرفی می شود

جمله سازی با گریزه

💡 نقلست که چون وفاتش نزدیک آمد خادم را گفت: که من بندهٔ عاصی گریزه پای بودم غلی بر گردن من نه و بندی بر پای من نه و همچنان رو به قبله کن و مرا بنشان باشد که در پذیرد بعد ازمرگ خادم این نصیحت شیخ آغاز کرد هاتفی آواز داد که هان ای بی‌خبر مکن می‌خواهی که عزیزکردهٔما را خوارکنی، رحمةالله علیه.

💡 بیاراست بقعه ای که آمد بگوش جان ز هر سنگریزه اش صدای اناالحقی

💡 کوهی راکه رازگفتی درگوش آسمان چون سنگریزه در تک جوبینیش قرار

💡 هوا چون بیشه دید از رمح و نیزه چو سُرمه گشته در ره سنگریزه

💡 به ‌روز کین که‌ جایگه به ‌پشت رخش می‌کند چو سنگریزه کوه را ز گرز پخش می کند

💡 گرت نیل و ناردان باید به جنگش تیز کن گرد میدان: نیل گردد، سنگریزه: ناردان

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز